فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله جنگ افزار های هسته ای در جنگ ها

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله جنگ افزار های هسته ای در جنگ ها دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

بعد از جنگ جهانی دوم از مشتقات فرعی مواد سمی کلین – تیوکولین فسفون (Cholin – Thiocholinphosphon) و فلورفسفن زوره استرن، یک گروه جدید سموم عصبی با اثرات عمیق برای آماج های نظامی ساخته شده است که با علامت V مواد جنگی مشخص می گردد. معروفترین نوع این گروه در آمریکا با نام رمزی VX قابل شناسایی است.

 

توسعه ی جنگ افزارهای شیمیایی دوترکیبی در آمریکا در 1954 آغاز شد. نخست بر وری توسعه ی بمب هایی با کالیبر بزرگ از نوع «بیگ آی» و گلوله ی توپخانه 155 mm تأکید شد. این بمب ها قادر بودند آماج هایی را در عمق و رده عقب نیروی دشمن در فاصله ی 500 کیلومتری مورد اصابت قرار دهند. در ضمن، عوامل مزبور مقاوم و پایدارند، به طوری که متجاوز از شش ماه در منطقه باقی می مانند.

 

VX که در طول سال های 1960 تا 1961 شناسایی شد، دارای اثر کشندگی در فاصله ی یک دقیقه با تراکمی برابر با 36 درصد میلی گرم در متر مکعب هواست. در دهه ی 1960، بیش از 500 تن VX در آمریکا تهیه شد.

 

در 27 ژوئن 1980، در مجلس نمایندگان آمریکا تولید جنگ افزارهای شیمیایی دوترکیبی را در زرادخانه ی پیت بلوف(Pine Bluff) در ایالت آرکانزاس تصویب کرد.

 

 

 

نیروهای نظامی آمریکا و پاره ای از کشورها از جمله عراق، جنگ افزارهای شیمیایی از نوع سموم دوترکیبی اعصاب سارین و VX در اختیار دارند. علائه بر دو نوع جنگ افزار مزبور که در گلوله های توپخانه ی کاتیوشا و کلاهک های جنگی برای موشک های زمین به زمین و نارنجکهای دستی برای رزم نزدیک به کار می رفت، از ترکیبات شیمیایی جنگی فسفری نیز در موشک های کروز برای فواصل دور استفاده شده است.

 

 

 

مشخصات جنگ افزارهای شیمیایی دوترکیبی

 

جنگ افزارهای شیمیایی دوترکیبی یک نوع جنگ افزار جدید می باشد که ساختمان آن از دو نوع مواد شیمیایی تشکیل شده است. این مواد که هر یک از آنها به تنهایی سمی نیستند، در دو محفظه ی جداگانه قرار می گیرند و فقط موقعی مرگ بار می شوند که این مواد با هم ترکیب گردند و این زمانی است که موشک یا گلوله ی توپخانه و یا بمب به طرف آماج حرکت کند. در این موقع است که هر دو ماده در مدت چند ثانیه با یکدیگر ترکیب می شوند و سپس در اثر فعل و انفعالات شیمیایی به یک ماده ی سمی جنگی از نوع عصبی بسیار قوی تبدیل می گردند، به ویژه آنهایی که از گروه ترکیبات فسفری و از موادی مانند سارین یا V و VX باشند.

 

در اثر مسمومیت های حاد بر اثر جنگ افزارهای شیمیایی دوترکیبی، به علت اثرات بیوشیمیایی دو نوع علامت کامل ظاهر می شوند:

 

 

 

 

 

1. اثرات بدنی و عضلانی

 

در اینجا علائمی مانند ارتعاش چشم ها، انقباض نای، دل درد و تهوع، رنگ پریدگی، جاری شدن ادرار و مدفوع و گرفتگی عضلات ظاهر می شود.

 

 

 

2. تأثیر بر روی سیستم مرکزی اعصاب

 

لرزش، سرگیجه و سردرد از جمله علائم اصلی به شمار می روند و تا حدی افزایش می یابند که برای فرد غیر قابل تحمل می شوند. همراه با بیهوشی، احساس ترس، ناراحتی در صحبت و عدم تعادل و در نهایت انسداد مرکز تنفس مرگ فرا می رسد. اثرات این مواد به حدی زیاد است که حتی در صورت هرگونه اقدام پزشکی و نجات بیمار، اثرات دراز مدت آن پس از سالها ظاهر می شود.

 

به طور خلاصه، جنگ افزارهای شیمیایی که در اوایل از ترکیبات ساده ی سمی تشکیل شده بودند، هم اکنون به علت پیشرفت علمی و صنعتی و درخواست های جدید نظامی، متحول و دگرگون گردیده اند. مواد جنگی جدید که دارای کیفیت بالایی هستند، همراه با وسایل پرتاپ کننده ی پیشرفته ضمن آنکه مکمل یکدیگرند، سبب می شوند تا کارایی و یا تأثیر مواد شیمیایی در آماج های دور دست افزایش یابد.
--------------------------------------------
www.military.ir: Author

 

 

 

 

 

 

 

 

 


جنگ‌افزار هسته‌ای
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
فهرست مندرجات
• ۱ متن عنوان
• ۲ انواع بمب هسته ای
• ۳ سلاح اتمی
• ۴ انواع بمب اتمی
• ۵ پدافند هسته ای
• ۶ اثرات و مراحل انفجار هسته ای
o ۶.۱ نورانفجار
o ۶.۲ تشعشع حرارتی
o ۶.۳ موج انفجار
o ۶.۴ تشعشع هسته ای
 ۶.۴.۱ آلفا
 ۶.۴.۲ بتا
 ۶.۴.۳ گاما
 ۶.۴.۴ نوترون
o ۶.۵ پیوند به بیرون
o ۶.۶ پانویس
o ۶.۷ منبع
متن عنوان


ابر قارچی بمباران اتمی ناگاساکی ژاپن در ۱۹۴۵ حدود ۱۸ کیلومتر به هوا فوران کرد.
جنگ‌افزار هسته‌ای سلاح‌هائی هستند که در آن‌ها از انرژی حاصل از شکافت یا همجوشی هسته‌ای برای تخریب و کشتار استفاده می‌شود.
این سلاح‌ها در طول تاریخ تنها ۲ بار توسط امریکا مورد استفاده قرار گرفت.
انواع بمب هسته ای
این سر عنوانها را برای این نوشتم که سرچ این صفحه راحت تر باشد لطفا آنها را پاک نکنید.
سلاح اتمی
انواع بمب اتمی
• بمب حاصل از شکافت (A-Bomb)
• بمب حاصل از همجوشی (H-Bomb)
• بمب نوترونی (N-Bomb)
پدافند هسته ای
استفاده از سلاحهای اتمی به دلیل اثرات و ویژگی های خاصی بوده که صایر جنگ افزار ها چنین قابلیتی ندارند از جمله :
• ۱.ایجاد خسارت های سنگین جانی و مالی .
• ۲.غیر قابل استفاده کردن و آلودگی محیط.
• ۳.تهدید طرف مقابل و تحت فشار گذاشتن طرف مقابل برای قبول خواسته ها.
• ۴.تغییر توازن قدرت درجنگ .
• ۵.وسعت شعاع تخریب و خسارات هنگفت .
• ۶.استفاده سریع در هر شرایع .
• ۷.نفوذ اثرات تخریبی آن در تاسیسات....
البته با وجود این قابلیتها کشورها ودولتهای دارنده سلاح هسته ای با مشکلاتی رو به رو اند به شرح زیر :
• ۱. مخالف اذهان عمومی جهان است
• ۲. عمده تجهیزات و تاسیسات را نابود میسازد که خود دشمن نیز ممکن است به آن نیاز پیدا کند.
• ۳. آلودگی شدید هسته ای که باعث عدم استفاده از منطقه میگردد.
• ۴. عدم کنترل شعاع آلودگی که در اثر کم بودن ممکن است آن خسارت مورد نظر وارد نشود و همچنین با زیاد شدن شعاع آلودگی ممکن است به نیرو های خودی آسیب برسد.
اثرات و مراحل انفجار هسته ای
نورانفجار
• اولین نشانه یک حمله اتمی نور خیره کننده آن است که مقداری از خورشید درخشنده تر است و مانند فلاش عکاسی یا صاعقه است و نگاه کردن به آن حتی چند ثانیه میتواند انسان را نابینا کند

 

تشعشع حرارتی
• گوی آتشین تشکیل شده که دمای مرکز آن به چند میلیون درجه سانتیگراد میرسد (حتی از سطح خورشید هم بیشتر میشود).
• هرچیزی را در نزدیکی خود به خاکستر سفیدی تبدیل میکند وجود باد هم میتواند به این عمل کمک نماید.
موج انفجار
• در همان دو الی سه ثانیه اول تشکیل میشود و با سرعتی معادل دو برابر سرعت صوت به راه می افتد وهرچه بر سر راهش باشد پرتاب و نابود میکند .
• اجسامی که توسط موج انفجار متلاشی شده مانند گلوله به پرواز در می آیند و آثار ناشی از آن تهدید جدی برای انسان به شمار میرود.

 

• خود موج انفجار نیز بر اعصاب انسان تاثیر گذاشته و باعث عدم تعادل (موقت یا دائم) میگردد که به اصطلاح به آن موجی شدن میگوییم و همچنین باعث آسیب های شدید بر پرده گوش و دیافراگم قفسه سینه میشود که به ترتیب در اثر برخورد موج با پرده گوش و دومی دراثر باز ماندن ئهان انسان یا تنفس هنگام آمدن موج است که عوارض آنها کری---ودومی مرگ است .
تشعشع هسته ای
• این تشعشعات بسیار خطرناک به محض انفجار بمب در تمام نقاط پخش میشود که شامل چهار دسته اند:
آلفا
• این ذره برد و قدرت نفوذ کمتری نسبت به سایر ذرات دارند.
• این ذره توسط یک ورق کاغذ یا پارچه یا پوست انسان متوقف میشود.[۱]
بتا
*این ذره از ذرات آلفا قدرت نفوذ بیشتری دارند ولی دارای برد کمتری میباشند.
*این ذره توسط یک صفحه فلزی با ضخامت بیش از سه میلیمتر متوقف میشود.
[۲]
گاما
• این اشعه مانند امواج رادیویی دارای برد بسیار زیادی میباشند
• قدرت نفوذ و تخریب این اشعه بسیارزیاد است
• یک لایه ۱۵سانتیمتری بتن یا یک لایه ۲۰ سانتیمتری خاک فقط نیمی از این اشعه را میگیرد و همان نیمی دیگر اثرات زیانبار خود را بر جای میگذارد.
[۳]
نوترون
• نوترون نیز مانند گاما هم بسیار زیانبار است هم دارای برد بسیار زیادی میباشند و قدرت نفوذ و تخریب بسیار زیادی دارد با این تفاوت که نوترون ذره است و گاما اشعه.
[۴]
پیوند به بیرون

 

پانویس
1. ↑ شیمی مورتیمر
2. ↑ شیمی مورتیمر
3. ↑ شیمی مورتیمر
4. ↑ شیمی مورتیمر

منبع::
جنگ افزار(مجله)
سایت :ویکی پدیا
سلاح های هسته ای

 

امروز، تمایز دادن این دو نوع سلاح بسیار دشوار است؛ زیرا در سلاح های پیچیده ای که امروزه ساخته می‌شود هر دو نوع بمب با هم ترکیب شده اند. مثلاً ابتدا یک بمب شکافت کوچک منفجر می‌شود تا دما و فشار مورد نیاز واکنش هم جوشی و انفجار بمب هم جوشی فراهم شود. عناصر هم جوشی هم ممکن است در هسته یک بمب شکافت استفاده شوند، چون نوترونهایی که از آنها تولید می‌شود باز می‌آفریند شکافت را بالا می‌برد.
وجه تمایز سلاح های شکافت و هم جوشی در این است که انرژی آنها از تغییرات هسته اتم به دست می‌آید. پس بهترین نام برای تمامی این سلاح های انفجاری، سلاح هسته ای یا Nuclear Weapon است. نوع دیگری از استفاده از سلاحهای اتمی هم وجود دارد که به آن بمب کثیف می‌گویند.

 

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 17   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله جنگ افزار های هسته ای در جنگ ها

دانلود مقاله حکیم سنایی غزنوی

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله حکیم سنایی غزنوی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 


مختصری درشرح احوال حکیم سنایی غزنوی
حکیم ابوالمجدبن آدم متخلص به سنایی شاعر وعارف نامدار اواسط قرن پنجم واوایل قرن ششم ه.ق. به احتمال زیاد درسال 473 ه.ق درغزینن به دنیا آمد وچنان که اثر تذکره نویسان نوشته اند واز ابیات اودرمنظومه حدیقه الحقیقه نیز برداشت می شود 62 سال بعد درهمان دیار درگذشت .وی هم دوره با مسعودبن ابراهیم فرزند نیل بهرام شاه غزنوی بود پدرش آدم از خاندان شریف وبزرگ بوده است وبه نوشته جامی شاعر وعارف قرن 9 در «نفحات الانس » با پدر شیخ «رضی بن لالا» که از دانشمندان وبزرگان عرفان بود نستبی داشته ونیز معلم فرزندان «ثقه الملک طاهربن علی » وزیر معروف بوده است . سنایی چه در روزگار خودوچه درسده های بعد همواره مورد تجلیل ادیبان گوناگون قرار گرفته وپس از مرگ نیز اقتدار بسیار برخودار بوده است بسیاری از شعرای معاصر او واعصار بعدی اورا درردیف عنصری،معزی ،رودکی و گاه برتر ازآنان برشمرده اند .سید الدین محمد عوضی «تذکرة معروف لباب الباب در وصف اوآورده است :‌« استاد الحکما ،‌ختم شهدا ،‌عبد الدین آدم السایی الغزنوی ؛سنایی که در دیده ی حکمت روشنایی بود ودرحدیقه ی بینایی سنایی ؛ قلب او همه انس بود ، به قلب انس (سنا)‌منصور شد ؛ ازقله بحر خاطرخود گنج ها نهاد وبدست بیان برجهانیان گوهر پاشید جامی در «نفحات الانس » درباره ی سنایی چنین نوشته است :« حکیم سنایی غزنوی قدس ا.. تعالی روحه ( که ) کنیت ونام وی ابوالمجد ودین آدم است … ازکبرای طایفه ی صوفیه است وسخنان وی را به استشهاد درمصتفات خودآورده اند وکتاب «حدیقه الحقیقه » برکمال وی درشعر وبیان اذواق ومواجید هرباب معرفت وتوحیه دلیل قاطع وبرهانی ساطع ایست اوازمریدان خواجه یوسف همدانی است …» دولتشاه سمرقندی نیز درتذکره ی الشعرای خود درباره ی سنایی نوشته است :‌« حکیم عارف المجد محدودنن آدم السنایی قدس ا… سره العزیز ، ازبزرگان دین واشراف روزگار است … » مولاناجلال الدین روحی با وجود کمال وفضل خود را از متابعان شیخ سنایی می داند ومی گوید :‌
«عطارروح بود وسنایی دوچشم او ماازسنایی وعطارآمدیم »
ونیز آذر درآتشکده خود گفته است :
«حکیم سنایی دلش منبع عرفان ودانش وجانش مخزن حکمت ، ازحکما ،‌حکیم انوری وخاقانی کمال عقیدت به او داشته اند واز عرفا مولانا جلال الدین روحی نهایت وثوق به او اظهار میکرد .
واقعیت آن است که سنایی درآغاز کار چندی به مدح سلاطین وخوشگذرانی مشغول بود ولی دیری نگذشت که از این روش بیزار شد وبه عالم عرفان روی آورد وازشاهان زور گو دوری کرد وبه قول دولتشاه «ازدنیا ومافیها معرض بود» تاحدی که سلطان بهرامشاه غزنوی می خواست تاهمشیره ی خود را به نکاح شیخ درآورد. اوامتناع نمود وعزیمت حج کرد وبه خراسان آمد.
ارادت خاص به شیخ المشایخ ابویوسف همدانی داشت ودرآن موقع بود که دوسر شعرهجوآمیز وگاه وقیح وی ظاهرا محصول دوره ای ایست که به خدمت سلاطین غزنوری راه یافته با دربارحکومت آشنا شده بود ومانند فرخی سیستانی روزگار را برمداحی وعیاشی می گذراند . تااینکه درآستانه سفر حج وپس از آن ،‌دگرگونی مهمی درحالش پدید آمد وزندگی اش درمسیر دیگری افتاد. خوشگذرانی وعیش ونوش نزد شاهان وبزرگان را کنار نهاد وزهد وعبادت وهم نشینی با مشایخ صوفیه را در پیش گرفت .نوشیته ی دولتشاه سمرقندی که علت توبه حکیم سنایی راچنین بیان می کند که :‌«… نوبتی درغزنین مدحی جهت سلطان ابواسحاق ابراهیم غزنوی گفته بود وسلطان عزیمت هند داشت به تسخیر قلاع کفار هند وحکیم می خواست به تعجبیل قصیده رابگذراند قصد ملازمت سلطان کرد ودرغزنین دیوانه ای بود که اورا «لای خوار » گفتندی وازمعنی خالی نبود . همواره در شرابخانه ها درد شراب جمع کردی ودرگلخن ها تجرع نمودی، چون حکیم سنایی به گلخن رسید وقصد گلخن کرد بشنود که «لای خوار» باساقی خود می گوید :‌ پرکن قدحی تابه کوری چشم ابراهیمک غزنوی بنوشیم ساقی گفت که این خطا گفتی چرا که ابراهیم پادشاه عادل وخیر است مذمت اومگوی . دیوانه گفت :‌اومردکی ناخشنود ونا انصاف است. غزنین را هنوز چنانکه شرط است ضبط نکرده ودر چنین زمستانی سرد میل ولایتی دیگر دارد وچون آن ولایت رانیز مسلم خواهد ساخت آرزوی ملک دیگر خواهد کرد وآن قدح را بسته ونوش کرد .
بازساقی را گفت : پرکن قدحی دیگر تابنوشم به کوری چشم سنائیک شاعر ساقی بار دیگر گفت :‌آخر ای یار درباب سنایی مکن که بس مردکی احمق است ،لافی وگزافی چند فراهم آورده ونام شعر برآن بنهاده واز روی طمع هر روز پیش ابلهی ایستاده وخوش آمدی می گوید واین قدر نمی داند که اورا برای شاعری وهرزه گویی نیافرده اند . اگر روز اکبراز او سوال کنید که سنایی به حضرت ماچه آوردی ! چه عذر خواهد کرد ؟ این چنین مدارا جزابله وبو الفضول نتوان گفت.حکیم چون این سخن شنید ازحال برفت وبر اواین سخن کارگر آمدودل ازخدمت مخلوق بگردیدوازدنیا سردشد ودیوان مدح رادرآب انداخت وطریقت انقطاع « زهدوعبادت را شعار خود ساخت.»
تقی الدین اوحدی اصفهانی نیز این داستان رادر«عرفات» نقل کرد.ودرعین حال افزوده است: اما (سنایی) هدایت حقیقی ازخدمت شیخ ابو یوسف همدانی یافت که به خانقاه اورا ازتعظیم کعبه خراسان گفتندی وحکیم بعد از سلوک مرتبه کارش به سرحدمی رسید.که سلطان بهرامشاه غزنویی آرزو کرد که همشیره خود رابه نکاح او آودره به شرف ازدواج وی در رساند مطلقاَ قبول نکرد. ابا نموده ولهذا در حدیقه فرمود :‌
«من نه مرد زن وزر وجاهم بخدا اگر کنم وگر خواهم »
سنایی مانند شیخ عطار، درشمار صوفیانی است که مردم رابه کار وکوشش فراخوانده ومردم را از ظاهر پرستی ،‌درورویی ،‌ریا کاری ،‌مردم آزاری و عوام فریبی برحذر داشته است . وی درمثنوی حدیقه الحقیقه درستایش کار وکوشش می گوید :‌
«از پی کارت آفرید ستند جامه ی خلقتت بریدستند
ملک وملک از کجا به دست آری چون مهمی شصت روزه بیکاری»
ودردیوان خود خطاب به مردم حقیقت جوی چنین می گوید :‌
«سخن کز روی دین گویی ،‌چه عبرانی چه سویانی
مکان کز توجق جویی چه جابلقا به جا بلسا
گر امروز آتش شهرت بکشتی بی گمان رستی
وگرند تفٍ این آتش تراهیزم کند فردا

 

چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندرشب
چودزدی باچراغ آید گزیده تر بردکالا
سنایی پس از روی آوردن برجهان عرفان جهانخواران متجاوز وزورگو را مورد انتقاد شدید قرارداد و سعی داشت غرور وخودخواهی شهوت را با اعتراضات وسرزنش خویش بیدار کرند . وتا آن زمان که کسی جرات نداشت شاه ستمگر را نداند سنایی اورا چون چارپایان «مدد افساری»‌می خواند وخطاب به سلطان مستبد وبیدادگر می گوید :‌
«توهمی لافی که هی من پادشاه کشورم پادشاه خود ندای چون پادشاه کشوری؟
درسری کانجا خرد باید همه کبر است وظلم با چنین سر ،‌مدد افساری نه مدد افسری»
هفت کشور دارد او ،من یک دری از عافیت هفت کشور گو تورا ، بگذار بامن یک دری
ودرباره ی واعظان که به هر عمل ناروایی دست می زنند می گوید :
«ای دریده یوسفان را پوستین از راه ظلم باش تا گرگی شوی وپوستین خود دری
تابه خشم وشهوتی برمنبر اندر کوی دین برسرداری اگر چه سوی خود برمنبری
وباز خطاب به سلاطین می گوید :
«توای سلطان که سلطان است خشم وآرزوبه تو
سوی سلطان سلطانان نداری اسم سلطانی
تومانی وبد ونیکت چون زین عالم برون رفتی
نیابد باتو درخاکت نزد مغفوری نه خاقانی
فسانه ی خوب شو آخر چو می دانی که پیش از تو
فسانه نیکوبدگشتند ساسانی وسامانی»
سنایی درجوانی ازغزنین به خراسان سفر کرد وسال ها دربلخ ،‌سرخس ،‌مرو ،هرات ونیشابور اقامت داشت : وی درحدود سال 518 ه.ق به غزنین بازگشت وتاآخر عمر درآنجا ماند .

 

خود او در مقدمه دیوان می گوید چون به غزنین آمدم یکی ازبزرگان، « خواجه عمید اجمد بن مسعود تیشه » به من پیشنهاد کرد تا اشعار خود را جمع کنم وسروسامانی به آنها بدهم . من خانه ای نداشتم اما آن بزرگ حوایج به مدت یکسال برایم خانه ای فراهم آورد .
سبک واندیشه
درباره سبک وشیوة سخن سنایی :
کنیه ونام او نه نقل تذکره نویسان ابوالمجد بن آدم بود . واو خود درکتاب حدیقه خویش رابه همین نام خواند. ولی دربعضی قصائد خود راحسن نامید . لیکن تاحدی مسلم است که وی درعصر خود نیز به محدود بن آدم معروف بود ودرهیچ جا جز قصائد خود به نام حسن خوانده نشده واز این رواگرنسبت این قصاید به وی صحیح باشد نام اصلی اوحسن بوده است .
کلمه سنایی که ظاهرا ازسنابه معنی روشنایی گرفته شده نام شعری اوست که درغالب قصاید وغزلیات او وارد شده ودرمواقع خطاب همین کلمه را استفاده کرده وهمدوره ایهایش نیز اورا غالباً به همین اسم خوانده اند . سنایی از گویندگان واستادان بی نظیر فارسی است که لفظ ومعنی رابه درجه کمال رسانیده ودشوارترین معانی را ازجهت تقصیر درعبارات پرورانیدومایه حیرت بزرگان معاصر گردیده وسخن شناسان را دربرابر قدرت طبع وقوت فکر خود خاضع نمود . دست تا اینکه دانایی بزرگ چون جلال الدین مولوی بلخی روحی به حسن بیان وپختگی فکر وی اعتراف نموده اوفرماید :
«ترک جوش کرده ام من نیم خام ازحکیم غزنوی بشنو تمام
درالهی نامه گوید شرح این آن حکیم غیب وفخر العارفین »
چنانکه ازمشاهده قصائد سنایی بر می آید وی ابتدا پیرو سبک خرمی ومنوچهری بود ودردیوان این دو بسیار نظر داشته وازابیات ایشان استفاده کرد . اوبه فرخی اظهار عقیده نموده است وغزلهای اوبه سبک فرخی بسیار شبیه وبعضی اشتباه پذیر است ونیز گاهی درروش «مسعود سعد» قصیده می سراید اما دراین قصاید برای او چنان عظمتی نیست زیرا دراین روش ها موسس نبوده است . عظمت شاعر وقتی معلوم می گردد که در فکر ونظم الان معنایی یا درنظم ، اسلوب ،سبک وطبقه ای اختراع نماید نه اینکه به تقلید دیگران فکر کند یا سخن بگوید.هرچند این کار درحد خود مشکل است ،‌فایده ای ندارد تنهااین را می رساند که گوینده برخلاف طبیعت خود می تواند حرف بزند .

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 36   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله حکیم سنایی غزنوی

تحقیق در مورد فوتبال و تاریخچه آن

اختصاصی از فی گوو تحقیق در مورد فوتبال و تاریخچه آن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد فوتبال و تاریخچه آن


تحقیق در مورد فوتبال و تاریخچه آن

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه12

 

فوتبال و تاریخچه آن

    فوتبال در اصل بازی ساده ای است و به همین دلیل بسیاری از فرهنگ ها بر این باورند که این ورزش را ایجاد کرده اند.  

فوتبال در اصل بازی ساده ای است و به همین دلیل بسیاری از فرهنگ ها بر این باورند که این ورزش را ایجاد کرده اند.

بسیاری از بازی ها و مسابقاتی که به صورت تیمی انجام می شود، با توپ همراه است و در آن درگیری و کشمکش وجود دارد. اینگونه بازی ها فراتر از یک فرهنگ خاص است و در کل جهان انتشار می یابد. برخی اجازه می دهند بازیکنان توپ را حمل و یا به آن ضربه بزنند، درحالی که برخی دیگر با خشونت تمام سعی در تصاحب توپ دارند. منشأ و مبدأ فوتبال در دنیای مدرن به انگلستان بازمی گردد. در این کشور هنگام تعطیلات مردان جوان از روستاهای رقیب مقابل یکدیگر به میدان می رفتند و سعی می کردند با حمل توپ، آن را به نقطه ای معین و یا گل برسانند.

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد فوتبال و تاریخچه آن

تحقیق در مورد فیزیک راکت تنیس

اختصاصی از فی گوو تحقیق در مورد فیزیک راکت تنیس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد فیزیک راکت تنیس


تحقیق در مورد فیزیک راکت تنیس

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه7

 

فهرست مطالب

 

گروه ارتعاشی :

مرکز ضربه :

نقطه مرده :

فیزیک راکت تنیس

قسمت مرکزی راکت :

راکت تنیس مانند چوب کریکت یا بیس بال دو قمست مرکزی دارد اگر توپ در هر یک از این دو نقطه ضربه وارد کند نیروی منتقل شده به دست آن قدر کم است که بازی کن متوجه برخورد نمی شود اگر توپ به نقطه ای اثابت بکند که از نقاط مرکزی کاملاً دور می باشد این ضربه می تئوند ضربه ای خوبی نباشد یکی از این نقاط گره ارتعاشی است که در نزدیک مرکز رشته های راکت قرار دارد . نقطه دیگر مرکز به طور همزمان وقتی که توپ با حداکثر سرعت برمی گردد همزمان عمل نمی کند . بلکه وقتی که نیروی دست صفر می باشد آنها نقاطی را که این نیرو در آنجا صفر است را مشخص می کنند . نیروهای دست از سه حرکت جداگانه دسته افزایش می یابند که عبارتند از : چرخش ، انتقال و ارتعاش .

مؤلفة ارتعاش ، زمانیکه توپ به گره ارتعاشی ضربه وارد می کند وجود ندارد . مؤلفه چرخشی از برگشت سر راکت افزایش می یابد و یک نیروی گشتاوری


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد فیزیک راکت تنیس

دانلود مقاله ملاصدرا

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله ملاصدرا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

مقدمه

 

سخن از پرفروغ ترین خورشید معرفت و حکمت است که عقل را به شگفت آورد و اندیشة تحقیق را در شکوه تفکر متحیر ساخت و بلندای هستی همتش سروهای سرفراز را سرآمد و طنین زیبای کلامش عقده ها از عقاید برداشت و صراحت در بیان و مرامش دلق و رنگ و ریا از چهره ها برگرفت و چماقهای توهم و تهمت با سندان پولادین اراده و استقامتش در هم شکست.
بزرگمرد حکمت برین و تک سوار افقهای بیکران یقین، صدرنشین مسند عرفان و آموزگار نخستین حکمت متعالیه که نامش فروغ بخش حلقه حکیمان است و یادش چشم اندازی از (خاک) تا (خدا) و همراهی با مرامش زورقی از نبوغ می‌خواهد تا با قطب نمای وحی و بادبان اراده و ناخدایی قلبی پر از عشق در یم هستی گام نهاد و سفرهای چهارگانه از مبدا تا معاد را یکی از پس از دیگری درنوردد و کلیدهای زمردین غیب و شهود را در فرازین قله حکمت به چنگ آرد.

کودکی ملاصدرا

 

روز نهم ماه جمادی الاولی سال 980 هجری قمری ابراهیم امین التجار شیرازی وقتی از خانه خارج شد که به هجره خود واقع در قیصریه موسوم به ولد برود مضطرب بود. چون از بامداد آن روز، همسرش مبتلا به درد وضع حمل گردید و عده ای از زنها که خویشاوند همسر و خود او بودند در خانة ابراهیم امین التجار مجتمع شدند و قابله هم حضور داشت.
ابراهیم امین التجار می ترسید که همسرش که ضعیف البنیه بود، هنگام وضع حمل دچار خطر شود و زندگی را بدرود گوید.
ولی پس از اینکه از خانه خارج شد و چند گام در کوچه برداشت صدای سفیر مخصوص مرغ نوروزی را شنید و سربلند کرد و یکی از آن پرندگان سفید رنگ را در حال پرواز دید و قلبش از شادی شکفته شد و بخود گفت این پرنده همیشه خوش خبر است و خداوند از حلقوم این مرغ به من بشارت می دهد که وضع حمل همسرم بدون خطر صورت خواهد گرفت.
در آن روز ابراهیم به مناسبت این که می خواست فرزندش را ببیند زودتر از روزهای دیگراز حجره به خانه رفت و هنگامی که وارد اطاق زائو شد طفل خوابیده بود.
در شیراز، هر وقت زنی وضع حمل می کرد بخصوص اگر پسر میزائید هدیه ای از شوهرش دریافت می نمود و ابراهیم، یک گردنبند مروارید به همسرش هدیه داد و به او گفت عهد کرده اگر خداوند به او یک پسر بدهد اسمش را محمد بگذارد و از خدا می خواهد که آن پسر زنده بمان و بعد از او شغلش را پیش بگیرد زیرا بهترین حرفه های دنیا تجارت است و پیغمبر اسلام فرموده است: الکاسب حبیب ا...
محمد کوچک تمام امراض دورة کودکی را غیر از آبله گرفت و از همه جان بدر برد و به دوره ای از عمر رسید که می باید به مکتب برود.
ابراهیم امین التجار روزی هنگام عبور از مقابل مکتب خانه وارد دبستان ملااحمد گردید و گفت من میل دارم که پسرم محمد نزد شما درس بخواند و نوشتن و قرائت قرآن را بیاموزد و فردا صبح پسرم را با آنچه باید در آغاز ورود طفل به مکتب تقدیم شود به این جا خواهند آورد و من از شما انتظار دارم که از او سرپرستی کنید تا این که دارای سواد شود و لااقل بتواند دستکهای حجره ما را بنویسد.
ملااحمد گفت اطمینان داشته باشید که از او مثل فرزند خود سرپرستی خواهم کرد.
محمد در دبستان مشغول تحصیل شد و پدرش برای آوردن مروارید به مکانی رفت که در قدیم موسوم بود به مغاض لؤلؤ.
پدر محمد چون مروارید هم می فروخت هر زمان که می توانست برای خرید مروارید به مغاض لؤلؤ می رفت و در آنجا مرواریدهائی را که صیادان از قعر دریا بیرون می آورند خریداری می‌نمود.
بعضی از اطفال دارای استعداد تحصیل هستند و برخی استعداد ندارند و نمی توانند بخوبی تحصیل کنند.
می گویند که استعداد تحصیل موروثی است و فرزندان علماء، مثل پدران خود دارای استعداد تحصیل می شوند. ولی نه ابراهیم از طبقه دانشمندان بود نه پدرش؛ پدر ابراهیم جزو مالکین شیراز به شمارمی آمد و ابراهیم نیز می توانست مثل پدر به کشاورزی بپردازد و ترجیح داد که سوداگر شود.
بعضیها گفتند که اجداد محمد که بعد ملقب به صدرالمتألهین گردید دانشمند بوده اند و شاید این روایت درست باشد.
چون در قدیم در بلاد ایران از جمله بلاد جنوبی آن کشور فرزندان مالکین گاهی دانشمند می شدند و دانشمندان، بعضی اوقات مالک می گردیدند و به زراعت مشغول می شدند و داشتن قطعه ای زمین در خانوادة عده ای از دانشمندان امری عادی بود و عده ای از علما جنوب ایران و خراسان، خود پشت گاو آهن قرار می گرفتند و زمین را شخم می زندند و کشاورزی کردن رامادون حیثیت علمی خود نمی دانستند و شاید همین امروز نیز بعضی از قسمتهای ایران دانشمندانی ازنوع علمای قدیمی باشند که خود زمین را شخم می زنند و بذر می کارند.
محمد کوچک در مکتبخانه ملااحمد نشان داد که استعدادش از تمام اطفال بیشتر است چون هر چه را که آموزگار یک مرتبه برای او می خواند، حفظ می کرد ضرورت نداشت که چیزی را دو بار برایش بخوانند.
حافظه نیرومند آن طفل طوری ملااحمد را متحیر کرده بود که روزی هنگام عبور ابراهیم از مقابل مکتبخانه ملااحمد به او گفت برای فرزند خود دعای جلوگیری از چشم زخم فراهم کن زیرا ممکن است او را چشم بزنند و من ار روزی که مکتبداری می کنم طفلی را ندیدم که این اندازه برای تحصیل استعداد داشته باشد و او اگر به تحصیل ادامه بدهد مانند شیخ بهاء الدین خواهد شد.
ابراهیم با اینکه می خواست پسرش یک بازرگان شود آن قدر بی اطلاع نبود که ارزش علم را نداند.
منتهی از کسانی به شمار می آمد که علم را زینت انسان می دانست مشروط بر اینکه ثروت داشته باشد.
ابراهیم امین التجار معتقد بود که علم بدون ثروت، زندگی را بر انسان خیلی دشوار می نماید زیرا عالمی که توانگر نیست بیشتر به بدبختی خویش پی می برد و زیادتر از عوام، از تنگدستی دچار رنج می شود.
ولی اگر ثروت داشته باشد، علم زینت او خواهد شد و وی را برجسته تر نشان خواهد داد.
محمد در مکتبخانه کتاب انموزج را در سه هفته خواند در صورتیکه کودکان با استعداد آن کتاب را در یک سال می خواندند و اطفال دیگر در دو سال.
به موازات خواندن انموزج، محمد کوچک نوشتن را فرا می‌گرفت. اولین مرتبه که آموزگار قلم را به دست محمد داد آن طفل نمی دانست که چگونه باید آنرا به دست گیرد.
آموزگار یک بار قلم به دست گرفتن را به محمد آموخت و دیگر آن طفل طرز گرفتن قلم را فراموش نکرد و آموزگار یک بار حروف الفبا را برای محمد نوشت و طفل توانست حروف مزبور را بنویسد و گر چه دستهای کوچک طفل هنوز آن اندازه توانائی نداشت که با قوت قلم را به دست بگیرد. اما در نوشتن اشتباه نمی کرد و غلط نمی نوشت.
هنوز کوکانی که با محمد وارد مکتبخانه شده بودند مقدمة کتاب انموزج را می خواندند که آموزگار خواندن قرآن را برای پسر ابراهیم شروع کرد و محمد همانگونه که فارسی را به سهولت فرا می گرفت آیات قرآن را حفظ می نمود.
در مکتبخانه های ایران رسم بود که وقتی می خواستند قرآن را به اطفال بیاموزند سوره های کوچک قرآن رابه کودکان می آموختند و محمد هم مثل سایرین، قرآن را از سوره های کوچک شروع کرد و نیروی حافظه قوی او، مرتبه ای دیگر آموزگار را دچار حیرت نمود و باز گفت این پسر اگر زنده بماند و تحصیل علم کند چون شیخ بهاء الدین خواهد شد و آن شیخ هم در دورة کودکی دارای چنین استعداد و حافظه بوده است.
محمد بیش از دو سال در مکتبخانه ملااحمد تحصیل نکرد و در همان مدت کوتاه هر چه ملااحمد می دانست فرا گرفت و آموزگار مکتب خانه اعتراف نمود دیگر چیزی نمی داند که به محمد بیاموزد و او باید نزد معلم دیگر تحصیل نماید.
حکایت می کنند که ملااحمد آنقدر وصف استعداد محمد را کرد که یک روز جمعه که مکتب خانه تعطیل بود چند نفر از دوستان ابراهیم را به خانة امین التجار رفتند تا این که پسر را ببینند و بفهمند که آیا اظهارات ملااحمد راجع به هوش و حافظه و نیروی ادارک آن طفل صحت دارد یا نه؟
وقتی وارد خانه شدند و از محمد پرسیدند، مشاهده کردند طفلی که بر درخت صعود کرده بود فرود آمد و به آنها نزدیک شد و گفت من محمد هستم و با من چه کار دارید؟
مردانی که وارد خانه ابراهیم شده بودند گفتند تو که به قول آموزگار یک عالم هستی چرا بالای درخت رفتی؟
محمد جواب داد رفتن بالای درخت از مقتضیات کودکی من است.
ابراهیم بعد از اینکه ملااحمد اعتراف کرد و معلومات خود را به محمد آموخته و دیگر چیزی ندارد که به او بیاموزد نمی خواست پسرش به تحصیل ادامه بدهد.
وی می گفت من می خواستم که محمد سواد خواندن و نوشتن داشته باشد که بتواند دستکهای تجارتخانة خود را بنویسد، تحصیل او را کافی می دانم.
ولی ملااحمد و دوستان ابراهیم گفتند طفلی که این قدر استعداد دارد باید به تحصیل ادامه بدهد و اگر تو محمد را از تحصیل بازبداری نسبت به او ظلم کرده ای. خوشبختانه وضع مالی تو هم خوب است و می توانی عهده دار هزینه تحصیل فرزندت بشوی و بگذاری که او به مدارج عالی برسد.
سن محمد هنوز به مرحله ای نرسیده بود که وی بتواند در مدارس عمومی تحصیل نماید و ابراهیم نیز نمی خواست پسرش طلبة علم شود.
لذا از مردی موسوم به عبدالرزاق ابرقوئی درخواست کرد که هر روز به خانه اش بیاید و علومی را که فراگرفتن آنها مفید به نظر می رسد به محمد بیاموزد.
عبدالرزاق ابرقوئی به ابراهیم گفت کلید تمام علوم صرف است و نحو و پسر تو تا آنها را تحصیل ننمایید نمی تواند به علوم دیگری دسترسی پیدا کند. و من به او صرف و نحو خواهم آموخت.
از آن روز، محمد نزد معلم جدید شروع به فراگرفتن صرف و نحو نمود. روز اول که درس صرف شروع شد، ملاعبدالرزاق ابرقوئی گر چه شنیده بود که محمد با استعداد است اما نمی دانست که نیروی حافظه اش چه می باشد و گفت:
بعد از این که من از این جا رفتم مشقت تحصیل تو ادامه خواهد یافت و تو باید درسی را که من به تو داده ام مرور کنی و آن را به حافظه بسپاری.
آن روز ملاعبدالرزاق درس خود را داد و نویسایند و رفت و روز دیگر وقتی وارد خانه ابراهیم شد مشاهده نمود که شاگرد او، بدون کوچکترین قصور، درس را بخاطر سپرده است.
ملاعبدالرزاق روز قبل به شاگردش گفته بود که بعد از رفتن من، مشقت تو برای حفظ کردن درس ادامه خواهد یافت.
محمد برای حفظ کردن درس رنج نبرد و متن نوشته شده درس را بدون اسقاط یک حرف پس داد.
محمد هر چه بیشتر صحبت می کرد، حیرت ملاعبدالرزاق زیادتر می شد چون شاگرد او مثل این که لوح محفوظ باشد، عین جملات روز گذشته وی را تکرار می نمود.
وقتی بیان محمد به اتمام رسید عبدالرزاق دو دست را بلند کرد و گفت تبارک ا... تبارک ا...
روز قبل عبدالرزاق چون استعداد شاگرد خود را نیازموده بود، زیاد درس نداد.
عبدالرزاق ابرقوئی به پدر محمد می‌گفت که من از درس دادن به فرزندت لذت می برم چون آئینه ذهن او آنقدر صیقلی است که هر چه یک مرتبه در آن منعکس گردد ضبط می گردد. و همچنین می گفت من حس می کنم که بزودی موقعی فرا خواهد رسید که شیراز برای پسر تو تنگ می شود و او باید به جائی برود که بتواند در آنجا استعداد خود را بهتر بکار بیندازد. وی اظهار کرد در شیراز چند عالم هستند که عمق ندارند و معلومات آنها فقط محفوظات است و نمی توانند غیر از آنچه حفظ کرده اند بگویند.
روز دوم عبدالرزاق بر میزان درس افزود و راجع به آنچه نویسانید توضیح داد. پس از خاتمه درس روز سوم و خروج از منزل ابراهیم، به قیصریه رفت و به پدر محمد گفت از دورة معلم ثانی به امروز کسی ندیده که یک نفر برای تحصیل این قدر استعداد داشته باشد.
بعد از آن واقعه ناگواری اتفاق افتاد که سبب وقفة تحصیل محمد گردید.
عبدالرزاق ابرقوئی مبتلا به مرض حصبه شد که در قدیم از امراض بومی ایران بود و بعد از یک دورة کوتاه که بستری گردید، از جهان رفت و محمد بر مرگ استاد خود گریست و تا روزی که زنده بود از آن مرد به نیکی یاد می کرد.
واقعه دیگری نیز رخ داد که بر اثر مرگ سلطان محمد خدابنده پادشاه صفوی، شیراز مغشوش شد.

 

شاه اسماعیل ثانی
شاه اسماعیل در دروة کوتاه سلطنت خود تمام شاهزاده‌گان سلسلة صفوی را که در دورة سلطنت او حیات داشتند به قتل رسانید چون تصور می نمود که آنها مدعی سلطنت وی خواهند گردید.
مرگ شاه اسماعیل ثانی، عباس میرزا را از مرگ نجات داد و پس از این که عباس میرزا به سلطنت رسید و موسوم به شاه عباس گردید وضع آشفته ایران اصلاح شد و ابراهیم از آن پس توانست با خیال آسوده به کار خود مشغول گردد. ملاصدرا در آن موقع بزرگ شده بود و پدرش میل داشت که وی مشغول تجارت گردد و در کارهای بازرگانی به او کمک نماید.
ولی محمد نوجوان، نمی توانست دست از تحصیل بکشد و اوقات را صرف تجارت نماید.
ابراهیم از عدم توجه پسرش به بازرگانی ناراحت بود و تصور می کرد که محمد یک پسر ناخلف خواهد شد و به دوستانش می گفت من برای آینده این پسر مشوش هستم و نمی دانم پس از من، بر او چه خواهد گذشت.
ابراهیم برای اینکه پسر خود را از خواندن و نوشتن باز دارد و وادارش کند که تجارت را پیش بگیرد مصمم شد که او را به بصره نزدیک بازرگان شیرازی موسوم به یوسف بیضاوی بفرستد. قبل از اینکه ابراهیم فرزندش را به بصره بفرستد نامه ای برای او نوشت و گفت: من از جهتی او را از شیراز دور می کنم که از محیط درس و بحث اینجا دور گردد و در بصره کسی او را نمی شناسد و محمد هم با کسی آشنا نیست و می تواند در آنجا بطور جدی مشغول کار شود و تقاضای من از شما این است که در تجارت راهنمای وی باشید و او را تشویق به کار کنید و من امیدوارم بعد از این که وارد کار شد و فهمید که بازرگانی فایده دارد دست از کتاب خواهد کشید و عمر و جوانی خود را صرف کارهائی خواهد کرد که برایش فایده داشته باشد و در آینده دستش را بگیرد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   43 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله ملاصدرا