فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله روش تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی

اختصاصی از فی گوو دانلودمقاله روش تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

روش تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، اضطراب
هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، اضطراب حالت و اضطراب صفت دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان است.
فرضیات پژوهش عبارتند از:
1- گذراندن درس مهارت های زندگی، عزت نفس دانش آموزان را افزایش می دهد.
2- گذراندن درس مهارت های زندگی، سازگاری اجتماعی دانش آموزان را سبب می‌شود.
3- گذراندن درس مهارت های زندگی، موجب پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می‌شود.
4- گذراندن درس مهارت های زندگی، سطح اضطراب حالت دانش آموزان را کاهش می دهد.
5- گذراندن درس مهارت های زندگی، سطح اضطراب صفت دانش آموزان را کاهش می دهد.
به همین منظور از بین 360 نفر دانش آموز دختر سال اول دوره دبیرستان، 60 نفر دانش آموز، بطور تصادفی، انتخاب شدند. سپس با آرایش تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند.
پس از این که، پیش در گروه آزمایشی و کنترل اجراء شد. گروه آزمایشی، آموزش مهارت های زندگی را به مدت 16 هفته و هفته ای یک جلسه دریافت نمود. پس از اتمام دوره آموزش، پس آزمون در دو گروه آزمایشی و کنترل اجرا گردید.
نتایج پژوهش حاضر به شرح زیر است:
1- پس از گذراندن درس مهارت های زندگی، عزت نفس دانش آموزان، بطور معنادار افزایش پیدا کرده است.
2- پس از گذراندن درس مهارت های زندگی، سازگاری اجتماعی دانش آموزان بطور معنادار افزایش پیدا کرده است.
3- پس از گذراندن درس مهارت های زندگی، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بطور معنادار بیشتر شده است.
4- پس از گذراندن درس مهارت های زندگی، سطح اضطراب حالت دانش آموزان بطور معنادار کاهش پیدا کرده است.
5- پس از گذراندن درس مهارت های زندگی، سطح اضطراب صفت دانش آموزان بطور معنادار کاهش پیدا کرده است.
6- بین وضعیت اشتغال پدران با اضطراب حالت و عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.
7- بین سطح تحصیلات والدین با عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.
8- بین ترتیب تولد دانش ، اضطراب حالت، اضطراب صفت و عزت نفس دانش آموزان ارتباط معنادار وجود دارد.
مقدمه:
زندگی بشر تحت تاثیر تغییرات وسیع صنعتی، اجتماعی، فرهنگی، دچار تحول شده است. شمار زیادی از افراد قادر نیستند بین محرکهای متنوع بیرونی ونیروهای متعارض درونی توازون ایجادکنند ودر فرایند رشد موزون و همه جانبه که همانا هدف اصلی تعالی انسان است، دچار مشکل می شوند. بدیهی است که کودکان ونوجوانان به سبب بی تجربگی و نا آگاهی از مهارتهای بازدارنده و تسهیل کننده، اصلاحی، بیشتر در معرض آسیبهای جدی درونی و اجتماعی هستند. دانش آموزانی که مهارتهای مقابله با موقعیتهای تنش زا را ندارند، به نوعی مقهور آنها خواهند شد و بدین ترتیب مستعد اختلالات روانی، عاطفی، افسردگی، اضطراب و احتمالاً مصرف مواد مخدر و رفتارهای ضد اجتماعی خواهند شد این دانش آموزان در فرایند تصمیم گیری نیز دچار مشکل می‌شوند.
بنابراین با توجه به نقش مهم مدارس در تامین بهداشت روانی دانش آموزان، برنامه آموزش مهارتهای زندگی، روش موثری در جهت رشد شخصیت سالم دانش آموزان و تامین بهداشت روانی دانش آموزان است.
آموزش مهارتهای زندگی، نوعی کوشش است که در سایه آن نوجوانان ترغیب می شوند تا خلاقیت خود را به کار گیرند و به طور خود جوش راههای موثر را برای حل تعارضات و مشکلات زندگی خود بیابند.
به نظر می رسد آموزش مهارت‌های زندگی گام موثری در این جهت باشد که استعدادها و توانمندیهای دانش آموزان بکار گرفته شود تا خود فعالانه سر نوشت خویش را بدست گیرند و انتخاب گر باشند. ضمناً فرایند خود باوری در نوجوانان مسیر درست خود را طی کرده و نوجوان ضمن استفادة درست از مهارت ها، مسئولیت اعمال و احساسات خود را می پذیرد و مهارتهای لازم را برای اتخاذ تصمیم های مهم زندگی کسب می کند.
بیان مسئله
کودکان و نوجوانان به دلیل تجربه ناکافی وعدم آگاهی از مهارتهای لازم از جمله آسیب پذیرترین قشر از اقشار اجتماعی هستند و به رغم انرژی واستعدادهای بالقوه و سرشار، آنها از چگونگی بکار بردن توانمندیهای خود در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی آگاه نیستند.
آموزش و پرورش بهترین بستر برای ارائه این آگاهی به نوجوانان است. بنظر می رسد آموزش مهارتهای زندگی می تواند توانمندی افراد را برای مقابله موفق با چالشهای زندگی، افزایش دهد. عزت نفس آنها را بالا ببرد و به آنها یاد بدهد که چطور بتوانند خشم خود را مهار نموده و برای برخورد با ناکامیها روش درستی را اتخاذ نمایند دانش آموزان می توانند با استفاده از مهارت حل مساله تصمیمات مهم زندگی را بگیرند ومشکلات خود را درست تحلیل نمایند.
به همین جهت با توجه به اهمیت موضوع، سازمان بهداشت جهانی (WHO) به منظور افزاش سطح بهداشت روانی و پیشگیری از آسیبهای روانی – اجتماعی، برنامه‏ای تحت عنوان آموزش مهارتهای زندگی تدارک دیده و در سال (1993) در یونیسف «صندوق کودکان سازمان ملل متحد» پیشنهاد کرد. از آن سال به بعد، این برنامه در بسیاری از کشورها مورد آزمایش واجرا قرار گرفته است (سازمان بهداشت جهانی، ترجمه نوری قاسم آبادی، محمد خانی،1377). در این ارتباط تحقیقات نشان داده اند که فشارهای ناشی از مسائل روز مره، برای افرادی که دارای عزت نفس بالا هستند و از سیستم حمایتی خوبی برخوردارند کمتر است. بنابراین به نظر می رسد با استفاده از آموزش مهارتهای لازم میتوان حس کنترل درونی را فعال نموده و حالت خود کار آمدی و عزت نفس را تقویت نمود. با آموزش همین مهارت و در نتیجه افزایش سطح عزت نفس و کاهش تاثیرات منفی استرسهای روزمره، می توان به سلامت روان فرد کمک کرد.
کودکان در فرآیند رشد و بالندگی خود، مهارتهای ارتباطی و نحوه مقابله با چالشهای زندگی را یاد می گیرند. این آموزش بصورت الگو برداری از طریق خانواده، مدرسه، جامعه و حتی دوستان، به شکل غیر منظم و اتفاقی فرا گرفته می‌شود. به نظر می رسد فرزندان خانواده های توانمند (از نظر بکارگیری مهارتهای مقابله ای) در بکارگیری مهارتهای مقابله ای مثبت، موفق ترند و بر عکس فرزندان فاقد و والدین توانمند از این امر محروم می‌باشند. بدیهی است که نهاد آموزش و پرورش بعنوان یکی از نهادهای زیربنایی جامعه می تواند در این خصوص نقش مهم و ارزنده ای را ایفا نماید. کشورهای توسعه یافته مدتها است در این ارتباط اقدام موثر داشته اند و به دنبال تحقیقات گسترده آموزش مهارت‌های زندگی به صورت رسمی و مدون در برنامه ریزی آموزشی آنان گنجانیده شده است. در کشور ایران نیز در سالهای اخیر آموزش مهارتهای زندگی در برخی مدارس به صورت مقدماتی (ضعیف از نظر محتوی) به اجرا درآمده است.
1- همچنین به نظر می رسد که انجام پژوهشهای متعدد به ویژه به صورت آزمایشی توجه مسئولین را بدین امر مهم معطوف می‌کند.
اهمیت و ضرورت پژوهش
با شیوع روز افزون ابتلا به انواع اختلالات روانی در سطح جهان از یک طرف و اهمیت جهانی مفهوم بهداشت روانی از طرف دیگر، روز به روز لزوم انجام تحقیقات گسترده و متنوع و اهمیت و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی آشکارتر می شود. اساس پیشگیری اولیه همانا آموزش است. مطالعات نشانگر این امر است که آموزش مهارت های مقابله ای، سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان را ارتقاء می بخشد.
سه عامل مرتبط با مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر عبارتند از عزت نفس ضعیف، ناتوانی در بیان احساسات و فقدان مهارتهای ارتباطی، همچنین پژوهش ها نشان داده‌اند که بین خود کار آمدی ضعیف و مصرف سیگار و الکل، مصرف مواد مخدر، رفتارهای مخاطره آمیز و ضعف عملکرد شناختی رابطه معناداری وجود دارد. مطالعان نشان داده اند که ارتقا مهارت های مقابله‌ای و توانایی های روانی اجتماعی در بهبود زندگی بسیار موثر است. توانایی های روانی- اجتماعی عبارتند از آن گروه توانایی هایی که فرد را برای مقابله موثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می کنند. این تواناییها فرد را قادر می سازند تا در رابطه با سایر انسانها، جامعه و فرهنگ مثبت و سازگارانه عمل کند و سلامت روانی فرد را تأمین می‌کنند.‌(کلینکه، ترجمه محمدخانی،1380)
براساس تحیقیات مهمترین و موثرترین دوره سنی جهت آموزش پیشگیرانه دوره نوجوانی است، لذا با توجه به مطالب فوق و اهمیت و نقش ارزنده آموزش مهارتهای زندگی بر عزت نفس افراد بخصوص نوجوانان و با توجه به تاثیر مثبت برنامه های پیشگیرانه در مدارس، پژوهش حاضر به بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی، بر عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، اضطراب حالت و اضطراب صفت دانش آموزان سال اول دوری دبیرستان می پردازد. و همچنین رابطه اشتغال پدران، سطح تحصیلات والدین و ترتیب تولد دانش آموزان با عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، اضطراب حالت و اضطراب صفت آنها نیز در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند.
اهداف تحقیق
هدف کلی این تحقیق، گردآوری اطلاعات در مورد اثرات آموزش مهارتهای زندگی بر عزت نفس و وضعیت رفتاری نوجوانان است. همچنین نشان دادن درستی این نظریه است که استفاده از آموزش مهارت‌های زندگی سبب پرورش مهارت‌های روانی، اجتماعی و رفتاری می گردد، زیرا افراد بالغ برای حضور در صحنه روابط بین فردی، مدرسه، محل کار و به طور کلی اجتماع به این مهارتها نیاز دارند.
فرضیه‌های اصلی تحقیق:
در جامعه دانش آموزان دختر در سال اول دوره دبیرستان در شهرستان کرج:
1- گذراندن درس مهارت های زندگی، عزت نفس دانش آموزان را افزایش می دهد.
2- گذراندن درس مهارت های زندگی، سازگاری اجتماعی دانش آموزان را سبب می شود.
3- گذران درس مهارت های زندگی، موجب پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می شود.
4- گذراندن درس مهارت های زندگی سطح اضطراب حالت دانش آموزان را کاهش می دهد.
5- گذراندن درس مهارت های زندگی، سطح اضطراب صفت دانش آموزان را کاهش می دهد.

فرضیه های فرعی پژوهش:
در جامعه دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان در شهرستان کرج
1- بین وضعیت اشتغال پدران و عزت نفس دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
2- بین وضعیت اشتغال پدران و سازگاری اجتماعی دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
3- بین وضعیت اشتغال پدران و پیشرفت تحصیل دانش آموزان رابطه وجود دارد.
4- بین وضعیت اشتغال پدران و اضطراب حالت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
5- بین وضعیت اشتغال پدران و اضطراب صفت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
6- بین سطح تحصیلات والدین و عزت نفس دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
7- بین سطح تحصیلات والدین و سازگاری اجتماعی دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
8- بین سطح تحصیلات والدین و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد.
9- بین سطح تحصیلات والدین و سطح اضطراب حالت دانش آموزان رابطه وجود دارد.
10-بین سطح تحصیلات والدین و سطح اضطراب صفت دانش آموزان رابطه وجود دارد.
11-بین ترتیب تولد و عزت نفس دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
12-بین ترتیب تولد و سازگاری اجتماعی دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
13-بین ترتیب تولد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
14-بین ترتیب تولد و سطح اضطراب حالت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
15-بین ترتیب تولد و سطح اضطراب صفت دانش آموزان، رابطه وجود دارد.
متغیرهای پژوهش
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی با اضطراب حالت و اضطراب صفت دانش آموزان دختر سال اول دوره دبیرستان شهر کرج می پردازد، بنابراین متغیرهای پژوهش عبارتند از:
1- متغیر مستقل:
در این پژوهش، آموزش مهارت های زندگی متغیر، مستقل است که تاثیر آن بر متغیرهای وابسته‌ی پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است.
2- متغیرهای وابسته:
در این پژوهش متغیرهای وابسته عبارتند از عزت نفس، سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، اضطراب حالت و اضطراب صفت که تاثیر مستقل بر آنها مورد بررسی قرار گرفته است.
3- متغیرهای مداخله گر (تعدیل کننده):
سطح تحصیلات والدین، وضعیت اشتغال پدران و ترتیب تولد دانش آموزان به عنوان متغیرهای مداخله گر پژوهش هستند که در بررسی یافته های جانبی پژوهش، ارتباط متغیرهای مذکور یا متغیرهای وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

4-متغیرهای کنترل:
سن، جسن و پایه تحصیلی از متغیرهای کنترل پژوهش هستند، به این صورت که دانش آموزان دختر سال اول دبیرستان با حدود سنی 16-15 ساله جهت جامعه و نمونه پژوهشی انتخاب شدند.
تعریف عملیاتی عزت نفس:
در این پژوهش عزت نفس، نمره ای است که فرد در آزمون عزت نفس کوپر اسمیت بدست می آورد.
تعریف عملیاتی مهارت های زندگی:
در پژوهش حاضر مهارتهای زندگی عبارت است از تمرین عملی کردن پس از ارائه اطلاعات در مورد هر یک از مهارت‌های حل مسأله، استفاده از سیستمهای حمایتی، آشنایی با برنامه ریزی و تعیین هدف، مشارکت جویی و آموزش مهارتهای اجتماعی، همدلی و برقراری تعامل درست، حفظ کنترل درونی، حرف زدن با خود در هنگام چالشها، استفاده از شوخ طبعی، ورزش کردن، آشنایی با مفهوم خشونت و روشهای مهار آن آشنایی با سلامت جسمانی، مهارت جرأت ورزی و اظهار وجود (نه گفتن)، پاداش دادن به موفقیتهای خود و تمرین تفکر مثبت.
جهت آموزش مهارت‌های زندگی از ‍(کتاب مهارت‌های زندگی) و نیز (راهنمایی آموزش مهارتهای زندگی) استفاده شده است، مبنای این آموزش به صورت فعالیتهای گروهی آزمودنیها و تشکیل کارگاه آموزشی بوده است و برای هر جلسه تمرین عملی ارائه شده است.
تعریف عملیاتی سازگاری اجتماعی:
در این پژوهش سازگاری اجتماعی، نمره ای است که فرد در آزمون سازگاری اجتماعی واینلند به دست می آورد.
تعریف عملیاتی پیشرفت تحصیلی:
در این پژوهش پیشرفت تحصیلی عبارت است از میانگین نمره های امتحانی در یک دوره تحصیلی.
تعریف عملیاتی اضطراب حالت:
در این پژوهش اضطراب حالت، نمره ای است که آزمودنی از تست اضطراب حالت STAI کسب می‌کند.
تعریف عملیاتی اضطراب صفت:
در این پژوهش اضطراب صفت نمره ای است که آزمودنی از تست اضطراب صفت STAI کسب می‌کند.

فصل دوم: (مروری بر پیشینه پژوهش)
مقدمه:
امروره در سراسر دنیا، آموزش و پرورش، صرفاً تدریس کتابهای درسی و انباشتن اطلاعات را بر عهده ندارد، بلکه آموزش در جهت تغییر در نگرش و رفتار دانش آموز و برانگیختن آنان برای استفاده از قدرت تفکر و خلاقیت خویش مدنظر می باشد. دانش آموزان باید در سایه تعلیم و تربیتی که می یابند قادر باشند مشکلات خود را در زندگی اجتماعی حل کنند و با کسب مهارتهای مختلف و مناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی، افرادی موثر و مفید به حال خود و دیگران باشند.
پیشرفت علم و تکنولوژی در سالهای اخیر، انسان ها را به انبوهی از مسائل گوناگون مواجه نموده است. اغلب نوجوانان با مشکلات عدیده ای همچون احراز شغل، ادامه تحصیل و تعارضات مختلف اجتماعی و انواع تصمیم گیری ها در زندگی روبرو هستند. توانایی حل موثر مسائل و مشکلات شخصی و اجتماعی مستلزم مهارتهای مهم و مفیدی است که نقش تعیین کننده ای در تامین سلامت روانی فرد دارد. همه انسانها به طور فطری و بالقوه توانایی حل مشکلات زندگی را دارند. بدیهی است که این توانایی بالقوه، باید مطابق شرایط و موقعیت فرد، پرورش یابد.
آموزش مهارت های زندگی به عنوان یک طرح پیشگیرانه مورد تأیید و توجه خاص بسیاری از کشورهای جهان و بخصوص «سازمان بهداشت جهانی» است، زیرا براساس برنامه های بهداشت مدارس، مداخلات پیشگیرانه در مدرسه می تواند موجب اشاعه‌ی رفتار درست و افزایش آگاهی دانش آموزان در رابطه با به کار بردن راه حل های متمرکز بر مشکل در مقابله با چالش های زندگی باشد. به وسیله آموزش مهارتهای زندگی به شکل فعال، دانش آموزان با مشارکت جویی در امور اجتماعی، فرهنگی و علمی آشنا می‌شوند.
انسان معاصر درگیر مسائل و مشکلات زیادی است که برای از بین بردن یا کاهش آنها، باید از ابزارهای مختلفی بهره گیرند.
دوره های حساسی در زندگی انسانها وجود دارد که طی آن افراد، مستعد فراگیری موضوعات معینی می باشند. بلوم دوره کسب مهارتهای لازم در آموزش و پرورش افراد را (دوره حساس) نامیده است و اعتقاد دارد که باید حداکثر استفاده از دوره حساس آموزش و پرورش افراد به عمل آید. تا آنان بتوانند به صلاحیت های مورد نیاز برای زندگی اجتماعی نائل آیند. اگر برنامه ریزی آموزش و پرورش برای کودکان و نوجوانان بر این اساس باشد که آنان وظایف و تکالیف خود را در ابعاد جسمانی عاطفی و اجتماعی به خوبی یاد بگیرند و بتوانند به طور موثر و مناسب در دوره های سنی معین به کار ببرند، به نظر می رسد اینگونه برنامه ریزی موجبات رشد شخصیت افراد را فراهم آورد.
بنابراین، دوره تحصیل عمومی که همزان با دوره حساس یادگیری افراد است، می تواند دوره آموزش مهارتهای لازم در جهت احراز صلاحیت های فردی و اجتماعی باشد. با استفاده از آموزشهای مناسب مهارتهای زندگی و ایجاد عادت مثبت و مطلوب در افراد، بی تفاوتی، منفی گرایی و بی انگیزگی جای خود را به نشاط مشارکت و مثبت اندیشی می دهد.
تعریف عزت نفس
سیف (1368) عزت نفس را به معنی نیاز به احترام یا کسب موفقیت، تأیید، یا نیاز فرد به ایجاد تصور مثبت در مورد خود و دیگران و اینکه او را فردی قابل احترام بدانند تعریف کرده است.
شاملو (1368) عزت نفس را به عنوان درجه تصویب، تأیید، پذیرش و ارزشمندی آن فرد نسبت به خویشتن احساس می‌کند، تعریف نموده است. این احساس ممکن است در مقایسه با دیگران و یا مستقل از آنان باشد، ما ا در اکثریت قاطع موارد، گروه مرجع برای فرد، همگنان، همدرسان یا همسالان اوست.
عزت نفس، از تفاوت بین خود ادراک شده یا خود پنداره (یک نظر عینی از خود) و خود ایده آل (آنچه که شخص با ارزش می داند یا می خواهد که دوست داشته باشد) نشأت می گیرد، به طوری که تفاوت و فاصله زیاد این دو منجر به عزت نفس پایین می شود. «این تناسب منطقی» با توجه به انواع علائق و سعی و کوششهایی که یک فرد در زمینه های مختلف زندگی از خود نشان می دهد، به وجود می آید (بیابانگرد 1378).
عزت نفس به این معناست که ما در مجموع چگونه خود را ارزشیابی کنیم، یا چه احساسی در خود داریم. آزمونهای روان شناختی، عزت نفس را به طور کلی اندازه گیری می کنند (بیابانگرد 1379).
شکل گیری عزت نفس:
عزت نفس هر فرد براساس ترکیبی از اطلاعاتی در مورد خودش و ارزشهای ذهنی برای آن اطلاعات، قائل است، بنا نهاده می شود. در بررسی عزت نفس، اولین کار توسط ویلیام جیمز (1980) انجام شده است وی به توضیح و تمیز بین «خود شناخته» و «خوشناسانده» پرداخته است و آن را به سه عنصر مادی (بدن، خانواده، خانه)، اجتماعی (فرد در عین داشتن سطوح مختلف اجتماعی، برای سایر افراد قابل شناخت است) و روحانی (حالات هوشیاری و تمایلات) تقسیم کرد. او معتقد بود که تصور فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی، یعنی از زمانی که متولد شده است مورد شناسایی دیگران واقع می شود، شکل می گیرند.
جرج کلی (1902) به گسترش این عقیده، «یعنی توجه به خود» پرداخت و اهمیت واکنش‌های در افراد دذیگر در شکل دادن به عزت نفس، مورد تایید قرار داد. استور (1379) . مکتب روان پویایی در تعریف عزت نفس بیان می دارئ که نوزاد پس از تولد، به تدریج از نیاز به بزرگسالان و ناتوانی خود آگاه می گردد. حال اگر در خانواده ای متولد شده باشد که مورد پذیرش و توجه و محبت باشد، پس در طی رشد و تکامل خود احساس ارزشمندی می‌کند و حس ارزشمندی در فرد درونی می شود. در غیر این صورت اگر در خانواده ای به دنیا آمده باشد که مورد پذیرش، توجه و محبت نباشد دچار احساس فقدان ارزشمندی می شود. این نقیصه در طی فرایندهای رشد روانی به طرق مختلف بر رفتار فرد تاثیر می گذارد.
اهمیت عزت نفس
گرینبرگ در نظریه (مدیریت وحشی) بیان می دارد، چون عزت نفس، ما را از اضطراب محافظت می‌کند به آن نیاز داریم (گرینبرگ 1992). وی در توضیح این مطلب اظهار می دارد: از بدو تولد تا اوایل کودکی، تنها اساس سلامتی و امنیت، مراقبتی است که از جانب والدین اعمال می شود. پس از مرحله نوزادی کودکان برای دریافت محبت و مراقبت بایستی خوب و ارزشمند جلوه کنند و تا زمانیکه کودک خوبی باشند، پاداش دریافت می کنند. در غیر این صورت خطر عدم مراقبت و پشتیبانی والدین، آنها را تهدید خواهد کرد. در نتیجه احساس امنیت با «خود مثبت» و احساس اضطراب و وحشت، با «خود منفی»، همراه می شود. از این زمان به بعد افراد برای خودداری از احساس اضطراب و وحشت باید باور داشته باشند که خوب و ارزشمند هستند. یعنی انسان برای مقابله با اضطراب به عزت نفس نیاز دارد.
با افزایش تواناییهای شناختی کودک، او می بیند، گاهی حتی والدین نیز نمی توانند وی را از پیامدهای خاص محافظت کنند. بدین ترتیب برای رهایی از اضطرابِ نابودی، اساس بالاتری از ارزش و حمایت بوجود می آید. خوشبختانه فرهنگ از طریق ارائه ارزش ها، نقش ها، تصور منصفانه نسبت به دنیا و امکان جاودانگی، چنین اساسی را فراهم می آورد. کودک به تدریج در می یابد که درون بافت فرهنگی که نسبت به آن متعهد است، دارای ارزش و شایستگی است، به این ترتیب، برای فرد بزرگسال، عزت نفس، سپری در برابر اضطراب فرهنگی است (بامیسر 1396) .

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   156 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله روش تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی

پایانامه تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه

اختصاصی از فی گوو پایانامه تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پایانامه تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه


پایانامه تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت  تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:218

فهرست و توضیحات:

تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت

 تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه

فصل اول

 

مقدمه :‌

انتقال از دبیرستان به دانشگاه برای بسیاری از دانشجویان موقعیتی استرسزاست. نمونه هایی از این استراسزاها عبارتند از: تغییر در ساختار، روابط با والدین و خانواده مخصوصا جدایی آنها، برقراری روابط جدید، یادگیری عادتهای درس برای محیط تحصیلی جدید، پذیرش و تمرین استقلال بعنوان یک بزرگسال. آمادگیها و توانمندیهای فرد برای مقابله با این عوامل استرسزا همواره مورد توجه پژوهشگران، متخصصان بهداشت و سلامت روانی، روانشناسان بالینی و متولیان امور آموزش و تربیتی بوده است. (استیو ارت[1] و هلی[2] ، 1985).

توانمندیها و شایستگی های اجتماعی و هیجانی از عوامل تعیین کننده و تاثیرگذار بر سلامت روانی و موفقیت تحصیلی محسوب می شود (آستین[3]، سالکومنک[4]، الگن[5] (2005)، پارکر[6]، ساموفلد[7] و هوگان[8] (2004). شایستگی هایی که می توانند پیامدهای نامطلوب عوامل استرسزا را کاهش دهند و تاثیرگذار بر سلامت روانی[9] و موفقیت تحصیلی[10] محسوب می شود.

خاستگاه نظری هوش هیجانی است که بوسیله سالوی[11] و مییر[12] پیشنهاد شد. هوش هیجانی بعنوان یک توانایی عبارتست از ظرفیت ادراک و ابراز و شناخت و کاربرد و اداره هیجانات در خود و دیگران (سالوی ویسر 1997).

 

Miyer

دانلود با لینک مستقیم


پایانامه تاثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی و موفقیت تحصیلی از دبیرستان به دانشگاه

دانلود مقاله بررسی تاثیر سبکهای دلبستگی بر رضایت زناشویی زنان متاهل شهر تهران

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله بررسی تاثیر سبکهای دلبستگی بر رضایت زناشویی زنان متاهل شهر تهران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

چکیده
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر سبکهای دلبستگی بر رضایت زناشویی زنان متاهل شهر تهران است.به این منظور تعداد 50 نفر از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ و پرسشنامه سبکهای دلبستگی با..... استفاده شد.
پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی بود و به منظور تجزیه و تحلیل داده های آماری از نرم افزار SPSS استفاده شد.
نتایج پژوهش نشان می دهد با توجه به اینکه فقط رابطه سبک دلبستگی ایمن با رضایت زناشویی مثبت است.
بنابراین با افزایش سبک دلبستگی ایمن ،‌رضایت زناشویی افزایش می یابد و بالعکس.اما رابطه سبک دلبستگی ترسان ، اجتنابی و اشتغالی با رضایت زناشویی منفی است بنابراین با افزایش این سبک ها ، رضایت زناشویی کاهش می یابد و بالعکس.می توان چنین نتیجه گیری کرد که بین سبک های دلبستگی و رضایت زناشویی رابطه معنی دار وجود دارد.در نتیجه فرضیه پژوهشی مبنی بر وجود رابطه بین سبک دلبستگی و رضایت زناشویی تایید می شود.



مقدمه
ازدواج معمولا اصلی ترین و مهم ترین زمینه ای است که عملکرد و اثر صمیمیت و روابط اجتماعی رشد یافته در آن متجلی می شود. برای اکثر بزرگسالان شادمانی در زندگی بیشتر به ازدواجی موفق و روابط زناشویی توام با رضایت وابسته است تا سایر جنبه های زندگی، جستجوی این رضایت خارها به نیازهای شخصی، خانوادگی و حتی اجتماعی فرد مرتبط است و به گونه های متفاوت وی را وادار به ازدواج و داشتن انتظارات متفاوت از شریک زندگی خود می کند(جانسون و هارویس ، به نقل از میرخشتی، 1375).
افراد متاهلی که از زندگی زناشویی خود رضایت دارند، کمتر دچار بیماری روانی می شوند که شاید به دلیل رضایت از کل زندگی شان و احساس مسئولیت و رضامندی جنسی است. عدم توجه به ازدواج بخصوص در سنین بالا ممکن است به علت ترس از تعهد، مسئولیت و یا یک نقطه ضعف در رشد روانی فرد محسوب گردد. از طرف دیگر اینگونه افراد به علت اینکه از ثمرات یک زندگی رضایت بخش، ایمن و سرگرم کننده برخوردار نیستند، همیشه بلاتکلیف و سرگردان زندگی کرده و اکثر با توسل به لذت طلبی ها و کامجویی های بدلی به دنبال تکیه گاه های غیرحقیقی می گردند و در آنجا نیز از فشارهای روانی اسوده نیستند(میلانی فر، 1373).
تحقیقات متعددی نشان می دهد که رضایت از زندگی زناشویی بر سلامت روانی افراد تاثیر مهمی دارد. راه های زیادی برای تعریف رضامندی زناشویی وجود دارد. ارتباطات اعضای خانواده با یکدیگر به عنوان یک عامل تعیین کننده بر رضایت از زندگی زناشویی تاثیر می گذارد و به همین دلیل انتظار می رود که بر سلامت روانی آنها نیز موثر باشد ( به نقل از میرخشتی، 1375).
خانواده این واحد به ظاهر کوچک اجتماعی، از ارکان عمده و از نهادهای اصلی هر جامعه به شمار می رود. در واقع هر خانواده را باید خشت بنای جامعه و کانون اصلی سنت و رسوم و ارزش های والا ومورد احترام و شالوده مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و روابط خویشاوندی مبدا بروز و ظهور عواطف انسانی و کانون صمیمانه ترین روابط میان افراد و مهدپرورش فکر و اندیشه و اخلاق و روح اشان به شمار آورد. تا آنجایی که نشانی از حیات انسانی ملاحظه شده و خانواده وجود داشته باشد (توسلی، 1381)
هر فردی در خانواده ایی که متولد می شود، نیازهای خود را برطرف می کند و در پرتو آن سکون و آرامش می یابد. بسیاری از پژوهشگران خانواده، رابطه زوجی را مهمترین رابطه خانوادگی می دانند. آنها معقتدند که ازدواج موفق و رضایت بخش موجب ثبات عملکرد خانواده، کفایت اعضای خانواده در مشکل گشایی و سلامت روانی کودکان و ایفا نقش مناسب خانوادگی و بین فردی می شود ( نوربالا و مراحی، 1379).
موفقیت در ازدواج و زندگی زناشویی به عوامل زیادی از قبیل: میزان آمادگی برای ازدواج تحصیلات، زمینه قبلی و خانوادگی فرد، بحران های تجربه شده، نوع و کیفیت الگوی قدرت حاکم بر خانواده قبلی، سن، سلامتی، شخصیت، درآمد و غیره و کیفیات و خصوصیاتی از جمله : تعهد، حساسیت، سخاوت، ملاحظه و صمیمت، وفاداری، مسئولیت ، اعتمادو اطمینان بستگی دارد. زن و شوهر در رابطه با یکدیگر نیاز به حس تفاهم، همکاری و انعطاف پذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت آنها، ازدواج به بلوغ و شکوفایی می رسد. چه بسیار زنان و شوهرانی که در زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشته اند و کارشان به سلامت کشید و اکنون در کسالت زندگی می کنند و چه بسیار زنان و شوهرانی که قبلا در تمام موراد زندگی مشترک به تفاهم رسیده و اکنون به عدم تفاوت مطلق رسیده اند. چگونه است که زن و شوهر از توهم به بیماری، از شیفتگی به بیزاری و از رضایت به نارضایتی مطلق می رسند (بک، ترجمه قراچه داغی، 1378).
زمینه های دیگر نیز مانند نحوه گذران اوقات فراغت با یکدیگر، تقسیم کار، نگهداری از بچه ها، روابط جنسی، مسائل مالی، مسئله اقوام همسر و روابط با آنان و غیره می تواند موجبات نارضایتی از زندگی زناشویی در زن و شوهر شود. زن وشوهر در رابطه شان با یکدیگر نیاز به حسن تفاهم، همکاری و انعطاف پذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت انهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی می رسد(همان منبع).
یکی از مسائل مهم در روان شناسی خانواده این است که فرد تحت تاثیر آنچه در خانواده رخ می دهد، قرار می گیرد و تاثیر می پذیرد. ایجاد علاقه و محبت در وجود افراد خانواده از همان دوران کودکی شکل می گیرد که در رابطه با این موضوع می توان به نوع دلبستگی افراد در رابطه با یکدیگر اشاره کرد. دلبستگی از دوره کودکی شروع شده و به تدریج شکل می گیرد و پیامد آن در بزرگسالی غود می کند. این دلبستگی در روابط عاطفی میان زن و شوهر بسیار تاثیرگذار است، چرا که علاوه بر سبک عشق و نوع علاقه طرفین به یکدیگر، دلبستگی نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است.(سیف؛ 1380) .

بیان مساله
روابط میان افراد خانواده به سلامت محیط خانواده کمک می کند. تفاهم میان خانواده منجر به احساس رضایتمندی از زندگی زناشویی می شود، در غیر این صورت خانواده با مشکل مواجه می شود(بنی اسدی، 1378).
مازن و شاور(1987 ، 1990) اظهار داشته اند که نوع دلبستگی کودکی در ایجاد نوع سبک عشق دوران بزرگسالی تاثیرگذار است. اساس رفتار والدین، نوع و سبک دلبستگی را در کودکان، مشخص می کند. سبک های دلبستگی شامل، سبک دلبستگی ایمن، سبک اجتنابی سبک ترسان، سبک اشتغالی.
هریک از این سبک های دلبستگی با نوع عشق می تواند مرتبط باشد. از این رو میزان رضایتمندی زناشویی می تواند ریشه در نوع دلبستگی داشته باشد. برقراری ارتباط آسان با دیگران با دوری از مردم، اضطراب و نگرانی هنگام رویارویی با مردم، در رفتار زناشویی نیز تاثیر می گذارد، گاهی صمیمیت زیاد نیز باعث، اختلاف در زندگی زناشویی می شود، برخی همسران از اینکه، همسر خود را با دیگران صمیمی احساس کنند.
در هراس هستند و این عامل می تواند، نارضایتی در زندگی زناشویی را پدید آورد.
با این مسئله ، پژوهش حاضر درصدد آن است که به بررسی میزان رضایت زناشویی و سبک دلبستگی ، در زوجین بپردازد و به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که ایا دلبستگی افراد با رضایت زناشویی آنها رابطه دارد.

 

اهمیت و ضرورت پژوهش
چنانچه گفته شد که خانواده اولین تجلیگاه روابط عاطفی برای افراد است. کنش ها و چالش هایی که در محیط خانواده صورت می گیرد. پایه های تربیتی فرزندان را تشکیل می دهد، فرهنگ خانواده، شخصیت فرزند را تعیین می کند. روابط اطرافیان، تاثیر شگرف در برقراری ارتباط فرزندان با فراد جامعه دارد. و تمامی رفتارها و فرهنگ یک خانواده هر دو محور اصلی یعنی زن و شوهر می چرخد، چرا که آنان علاوه بر تعیین نوع رابطه و زندگی خود، وظیفه تربیت و ایجاد انگیزه برای زندگی بهتر فرزندان را نیز برعهده دارند.
تداوم و بقای خانواده، مستلزم سلامت و بهداشت روانی اعضاء آن است و سلامتی روانی نیز در نتیجه میزان رضایت طرفین از زندگی بوجود می آید ، خانواده ایی که دچار اضطراب و کشمکش های نابجا نباشد و همه روابط فیمابین اصولی باشد، دارای سلامت روانی است . و چون افراد خانواده به یکدیگر دلبسته هستند و این دلبستگی تعیین کننده میزان علاقه است ، پس تحقیق و مطالعه در این خصوص اهمیت و ضرورت داشته و خانواده سالم، رضایت بالای زن و شوهر و سطح دلبستگی مثبت و خوب برای یک جامعه بسیاری ضروری است و این تحقیق می تواند در این خصوص راهگشا باشد.

 

هدف پژوهش
در پژوهش حاضر سعی بر این است تا میزان رضایت زناشویی و سبک دلبستگی افراد بررسی شود و به دنبال این هدف است که :
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی ایمن
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی اجتنابی
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی ترسان
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی اشتغالی

 

فرضیه های پژوهش
1- بین میزان رضایت رناشویی با سبک های دلبستگی ایمن رابطه معنی دار وجود دارد.

 


متغیرهای پژوهش
متغیروابسته : رضایت زناشویی
متغیر مستقل: سبک دلبستگی ایمن- سبک دلبستگی اجتنابی
سبک دلبستگی اشتغالی- سبک دلبستگی ترسان
چهار سبک دارید ایمن، ترسان، اشتغالی و اجتنابی

 

تعاریف نظری اصطلاحات
رضایت زناشویی ، میزان رضایت زن و شوهر از چگونگی و کست رابط خود با یکدیگر می باشد .(هاشمی ،‌1386).
به اعتقادها کینز رضایت از زندگی زناشویی یعنی احساس خوشایند و رضایمند و لذت تجربه ای که به وسیله یک زوج صورت می گیرد هنگامیکه تمامی جنبه زندگی زناشویی خود را مورد توجه قرار دهند.(سلیمانیان، 1372).
سبک دلبستگی
نحوه ای که فرد با یک مظهر مراقبت کننده رابطه برقرار می کند (ریچاردپی- هالجین- سوزان کراس- ترجمه سیدمحمدی، 1384).
به کسب احساس آرامش و ایمنی که در مجاورت عاشق به معشوق به دست می دهد و حساسیت و پاسخگو بودن به نیازهای معشوق اطلاق می کرد.(سپاه منصور، 1368).

 

تعاریفی عملیاتی اصطلاحات
رضایت زناشویی : منظور نمره ای است که آزمودنی از آزمون رضایت زناشویی ایریح کسب می کند
سبک دلبستگی: منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه سبکهای دلبستگی سبک می کند.


تعاریف ازدواج
انعقاد قرارداد اجتماعی است که مشروعیت روابط جسمانی را موجب می گردد به بیان دیگر در راه تحقق امر ازدواج باید شاهد تصویب جامعه نیز باسیم (ساروخانی، 1370).
زناشویی پیوندی اخلاقی و بخودی خود غایتی مطلق است (هگل ، ترجمه امینی).
به طور کلی ازدواج به منظور تعهدات اخلاقی طرفین در جهت ساختن یک خانواده منسجم و تربیت فرزندان می باشد.

 

عوامل فروپاشی ازدواج
1. اختلاف تحصیلات (آریانپور، 1375)
2. عدم شناخت نسبت به یکدیگر
3. وجود اعتیاد یکی از طرفین
4. اختلال رفتاری و یا بیماری های روانی
5. دخالت رفتاری و یا بیماری های روانی
6. نداشتن فرزند یا نازائی
7. عدم آشنایی کافی به وظایف در طرفین (زن سالاری- مردسالاری)
8. خیانت زناشویی
9. غافل ماندن زنان از وظایف خویش به علت اشتغال
تمامی این موارد، می تواند از عوامل فروپاشی خانواده باشد و باعث ایجاد انحرافات اجتماعی گردد. آسیب به کودکان وارد می گردد و آنها را درجامعه دچار بحران و مشکل می سازد (قائمی، 1379).

 

انگیزه های ازدواج:
انگیزه های ازدواج متعدد و متنوع هستند که عبارتند از : تعهد، ارتباط خصوصی، همراهی و مشارکت عشق، شادی، سکس مشروع و بچه دار شدن.
تعهد : مردم احساس می کنند که یک نفر خودش را به آنان اهدا می کند بدون آنکه قصد تلافی داشته باشد ازدواج نمونه کامل این وقف شدن است. جشن غروسی نمونه کامل برای بیان تعهد است.
ارتباط خصوصی: افراد انتظار و آرزوی ارتباط صمیمانه و پرداوم را از ارتباط خصوصی خویش دارند و مایل هستند با فردی ازدواج کنند که آنان را از نظر هیجانی، احترام، اعتماد و صمیمیت تامین کند. یکی از وظایف مهم افراد در دوران جوانی است که یاد بگیرند چگونه یک فرد می تواند صمیمی باشد.
همراهی و مشارکت: ازدواج فرصت مناسبی را برای رهائی از تنهایی فراهم می کند و در این زمان همراهی و مشارکت بین دو فرد ایجاد می شود. زمانی که ارضاء نیازها متقابل شد فرد در فعالیت های خویش با دیگری سهیم می شود، ارتباط یکپارچه شده و زوج ها رضایت بیشتری را از ازدواج تجربه می کنند.
عشق : زمانی که دو فرد به یکدیگر نزدیک می شوند بین آنان رابطه صمیمانه ایجاد می شود و در این مرحله زندگی با رضایت همراه می شود، فردی عشق می ورزد و دیگری به عشق پاسخ می دهد ازدواج فرصت مناسب را برای نیاز به عشق فراهم می کند.
خوشحالی: بسیاری از مردم اقدام به ازدواج را خوشحالی می دانند، در حالیکه منبع خوشحال کننده آن دو نفر هستند که با ازدواج امکان ارتباطات محبت آمیز را فراهم می کنند.
سکس مشروع و بچه دار شدن: ازدواج روش پسندیده و قابل قبول برای رفتارهای جنسی است با آنکه رفتارهای جنسی خارج از زناشویی نیز وجود دارد، انگیزه بچه دار شدن دلیل دیگری برای ازدواج است.
گاهی انگیزه هایی که برای ازدواج انتخاب می شوند، نادرست است، یکی آنکه شریکی برای ارتباط جنسی خویش داشته باشند، امنیت عاطفی و اقتصادی داشته باشند. گاهی برای فرار از تنهایی تصمیم به ازدواج می گیرند یا انکه می خواهند از موقعیت آزاددهنده خانه فرار کنند. اگرچه این دلایل مهم هستند ولی انگیزه منطقی برای ازدواج به حساب نمی آیند (کی نیا، 1377).

 

انواع ازدواج
1- ازدواج سنتی
نوعی از ازدواج است که اکثراً این نوع را انتخاب می کنند و از گذشته تاکنون ادامه دارد. در این نوع شیوه ازدواج به طور کلی تصمیم گیرنده خود فرو نمی باشد. به بیان دیگر طرفین مورد نظر هیچ دخالتی در تعیین همدیگر ندارند و بزرگان و یا عوامل خارجی، عامل پیوند طرفین می باشند.
در این نوع ازدواج پسر یا دختر برحسب اتفاق با یکدیگر ازدواج می نمایند بدون آنکه شناخت زیادی نسبت به یکدیگر داشته باشند.
آنجه که در این شیوه از ازدواج ملاک برای طرفین است ، عوامل ظاهری مانند زیبایی، قیافه، طبقه اجتماعی ، موقعیت اقتصادی و مالی می باشد. معمولا هم در این شیوه تصمیم گیرنده فقط یکی از طرفین است و مشورت کمتر در آن صورت می گیرد.
در این نوع ازدواج، زنان جایگاه واقعی خودشان را به درستی پیدا نمی کنند و از اهمیت خاصی در زندگی برخوردار نیستند.
در شیوه های سنتی به طور کلی هر عاملی که باعث عدم دخالت مستقیم دختر و پسر در انتخاب یکدیگر باشند، جای می گیرد و دختر و پسر در انتخاب آینده خود، مختار نمی باشند.
2- ازدواج های غیرسنتی
ازدواج های غیرسنتی را می توان محصول پیشرفت جامعه و تکنولوژی و صنایع و هم چنین فرهنگ مردم دانست که نوع ازدواج نیز برای وفق دادن خود با شرایط حاضر تغییر نموده است و به شکل ازدواج های غیرسنتی درآمده است.
در این نوع ازدواج، طرفین( دختر و پسر) در انتخاب همسر خود مختار می باشند و در مرحله قبل از ازدواج رابطه هایی را برای شناخت هرچه بیشتر خود داشته باشند و به تناسب سطح تعقل و آینده نگری خود، طرف مقابل خود را ارزیابی نمایند. در این نوع ازدواج ها نه اینکه عوامل خارجی تعیین کننده نمی باشند، بلکه به عنوان عوامل تسریع کننده جای می گیرند. مثلا در ازدواج های غیرسنتی پدر و مادر در امر ازدواج دخالت می ورزند، ولی فقط به ارائه نظرات خودشان اکتفا می نمایند و تصمیم گیرنده اصلی خود دختر یا پسر می باشد.
در این گونه ازدواج ها، نقش الگو از اهمیت خاصی برخوردار می باشد و جوانان از طریق تقلید بیشتر تحت سلطه الگو قرار می گیرند و سعی می کنند تا ملاک های انتخابی خود را برحسب الگو قرار داده و خود را به نحوی جای الگو قرار دهند( احمدی، 1380)
اما آنچه که مهم است میزان رضایت مندی طرفین از ازدواج خود می باشد و دیده می شود که حتی در ازدواج های غیرسنتی که براساس انتخاب دختر یا پسر انجام شده، عدم رضایت و تفاهم بسیار است. از این رو عوامل تعیین کننده ای برای سازگاری وجود دارد که آن را بیان می نماییم.

 

عوامل تعیین کننده سازگاری در ازدواج
در مورد زن و شوهران جوان زندگی با یکدیگر با هیجان و شور و شوق زیاد، همراه است. یعنی آنچه می تواند آنان را به هم پیوند دهد، شور و هیجان وافر است.
برخی از ایشان درمی یابند که تصوراتشان چیزی برخیال و تفکر غلط نبوده و اکثرا رویاهای ایده آلیسم جایگزین واقعیت گردیده است.
زوجین در روابط خود می توانند توانائی ها ونقطه نظراتشان را با هم تقسیم نمایند.
1. توانایی تغییرپذیری و سازگاری: تغییرپذیری در دوران ازدواج امر غیرقابل اجتنابی است. هنگام ترک فرزندان از خانه شکست ها و پیروزی ها، و هنگام پا به سن گذاردن زوجین، برخوردهای زندگی تغییرناپذیر می گردند.
در مرحله سازگاری های مثبت برخی از روی تمایل می خواهند که تغییر پیدا کنند تا زندگی و روابطشان حفظ شود.
2. لذت بردن از یکدیگر: ازواج های پذیرشی ، زن و شوهر به صورت خالصانه از هم لذت می برند، از صحبت کردن، تقسیم کردن ارزشهایشان و حفظ روابط عاطفی و جنسی، هر دو نسبت به هم احساس مسئولیت دارند.
3. اطمینان به یکدیگر: در زندگی ممکن است عشق افزایش یا کاهش پیدا کند، اما اطمینان همیشه وجود دارد. در ورابط زن و شوهر، والدین عنوان کردند که اطمینان اساس و پایه انتخاب کردن برای ازدواجشان می باشد.
4. توانایی زندگی کردن بدون تعییرپذیری در روابط زناشویی، زوجین باید از یکدیگر انتظار به کمال رسیدن و تغییرپذیری صفات، نداشته باشند و همدیگر را همانطور که هستند، بپذیرند. و هنگام وقوع مشکل، روی نقاط قوت زندگیشان تاکید کنند تا نقاط ضعف.
5. تصور تدام و دائمی بودن: تصور تداوم و دائمی بودن ازدواج، یک امید نیست، بلکه دید فلسفی است. این تفکر آنان را وادار می کند که در برابر تعارضات و نواقص برخورد و مقاومت کنند.
6. تعادل و وابستگی ها: در ازدواجهای موفق زمانی که طرفین درباره نیازهایشان صحبت می کنند، کاملا به هم وابسته اند، آنها از قدرت هایشان می گویند نه ضعیف هایشان.
7. گرامی داشتن تاریخچه زندگی: زوجین به سالهای گذشته اهمیت می دهند، تاریخی را که با هم درست کردند و تجارب کسب کرده را محترم شمرده و خاطرات گذشته را یاد می کنند.

 

اسلام و اهمیت ازدواج
دین اسلام برای ازدواج و تشکیل خانواده ارزش بسیار قائل گردیده است. آیات بی شمار در خصوص ازدواج و خانواده نشانگر این اهمیت است (سوره بقره، نساء، انفال، نور، فرقان، احزاب، طلاق و ...)
براساس دین اسلام آفرینش زن و مرد از یک خمیرمایه است و آیات و نشان می دهد که در بین آنها همبستگی و پیوندی خونی و تاریخی وجود دارد و در سایه ازدواج این همبستگی به صورت میثاقی محکم در می آید. خانواده اسلامی که در سایه نکاح شرعی پدید می آید از چنان استواری و ارزشی برخوردار است که رسول خدا فرمود:
هیچ بنایی در نزد خدا محبوب تر از بنایی نیست که در سایه ازدواج پدید آمده است و چنین اهمیتی در هیچ مکتبی و مذهبی دیده نشده است و آنها که تن به ازدواج اسلامی می دهند عملا از چنین عملکردی آگاه می شوند(قائمی، 1378).

 

عوامل تاثیرگذار بررضایت از زندگی
ارتباطات اعضای خانواده
روابط میان اعضای خانواده به عنوان یک عامل تعیین کننده بر رضایت از زندگی خانوادگی و زناشویی تاثیر می گذارد و به همین دلیل انتظار می رود که بر سلامت روانی آنها نیز موثر باشد.
ارتباطات و پیام های اعضای خانواده نقش مهمی در کارایی و سلامت روانی آنها دارد. ارتباطات در خانواده شامل پیام های کلامی و غیرکلامی، آشکار و پنهان، صریح و استعاری می شود که گاهی توسط اعضای خانواده و همسر به خوبی دریافت نمی شود، در این صورت این پیام ها به صورت انتظارات ساختگی نمایان می شود.
پیام های ابراز نشده معمولا به صورت غیرکلامی ارائه می شود و در هاله ای از ابهام قرار می گیرد، مثلا یکی از همسران قهر یا سکوت کرده و به رفتار طرف مقابل پاسخی نمی دهند، در این صورت برای همسر او روشن نیست که مقصود او چیست و چه می خواهد .
به طور کلی عدم ارتباط صحیح و عدم ابراز احساسات و نوع روابط طرفین نقش مهمی در سلامت روانی خانواده و در نتیجه پایداری زندگی دارد، چرا که خانواده پایه واحدی است که سلامت روانی افراد در آن شکل می گیرد و از مهمترین دلایل رضایت مندی زوجین از زندگی داشتن ارتباط سازگارانه می باشد.
تاثیر شباهت بر انواع گوناگون ارتباطات
شباهت نگرش ها و ارزش ها اهمیت ویژه ای در رشد روابط دوستانه دارد و به هر میزان که تشابه نگرشها برای فردی مهمتر باشد، اثر بیشتری در انتخاب دوست و همسر برجای می گذارد. راجع به ازدواج، یافته های کاملا با ثباتی وجود ندارد.
باس و همکاران (1985) دریافتند که متاهلین و زوجهای نامزد تمایل دارند تا در ویژگی هایی مانند طبقه اجتماعی، هوش، نگرش ها و عاداتی مانند میزان مصرف الکل و سیگار با یکدیگر مشابه باشند.
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد روابط عاشقانه موجب نادیده انگاشتن نگرشهای مغایر می شود. البته در جهان غرب یک شعار افسانه ای وجود دارد که می گوید : «متضادها یکدیگر را جذب می کنند و تضاد موجب علاقه مندی افراد به یکدیگر و زندگی توام با تفاهم و خشنودی می شود». در حالیکه شواهد پیشنهاد می کند که پایدارترین ازدواجها میان زوجهای همانند و مشابه شکل گرفته است(کتل ،1967).
شکل گیری ازدواج براساس جذابیت
در زندگی واقعی این یک یافته قابل پیش بینی است که افراد تمایل دارند براساس جذابیت ظاهری با یکدیگر پیوند برقرار کنند که اصطلاحا به آن «فرضیه همانندی» می گویند.
تحقیقات متعددی در مورد جذابیت جسمانی زوج های در حال ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است و همانطور که انتظار می رفت نتایج حاصله بیانگر آن بود که زوجها تمایل داشتند ، از لحاظ جذابیت جسمانی نسبتا مشابه باشند( سیلورمن و همکاران ، 1997).
تاثیر زیبایی بر ارتباط و ازدواج
زیبایی ظاهری افراد را محبوب تر جلوه می دهد و نه تنها در مورد روابط جنسی بلکه در روابط دوستانه نیز تاثیرگذار است . چرا که زیبایی، احساس خوشایندی است که از مشاهده آن به افراد دست می دهد. معمولا انسان افراد خوش سیما را بسیار قابل اعتماد، شاد، باهوش، صمیمی و خودشکوفاتر از افراد دیگر تصور می کنند. بنابراین معاشرت با آنها را احتمالا خوشایند تصور می نمایند (والستر و همکاران ،1996).
مولفه هایی مانند شباهت، جذابیت و زیبایی در امر ازدواج بسیار مهم است ، اگرچه در بین آنها همواره استثنائی وجود دارد، ولی تاثیر آنها نیز بدون اهمیت نمی باشد.
در هر حال ازدواج چه به طریق سنتی و چه غیرسنتی انجام می شود، این مولفه ها در روند آن و نارضایت مندی طرفین اهمیت دارد. چرا که روابط میان فردی همواره بر مسائل دیگر نیز تاکید می گذارد.
و در بحث بعدی خواهیم دید که ازدواج و روابط میان فردی زوجین چه تدبیر بر سلامتی و شادکامی افراد دارد.
تاثیر ازدواج بر سلامت جسمانی و رضایت مندی
در سالهای گذشته نتایج آماری بسیاری از پژوهش ها بیانگر آن است که افراد متاهل بیش از افراد مجرد عمر می کنند (فارگلدمن ، 1991).
افراد بیوه و مطلقه نسبت به افراد مجرد یا متاهل به برخی از بیماری ها آسیب پذیرند.(بلوم و همکاران ،1978).
سالم ترین زنان و مردان را ابتدا افراد متاهل، سپس افراد مجرد و سرانجام افراد بیوه تشکیل می دهند. افرادی که دور از همسران خود زندگی می کنند یا متارکه کرده اند، از کمترین میزان سلامت برخوردارند(کرامر ،1995) .
نوع ازدواج (سنتی ، غیرسنتی) و سلامتی می تواند رابطه داشته باشد . عواملی مانند نحوه انتخاب همسر، حفظ ازدواج یا یک عامل سوم ( ثروت) در افزایش طول مدت ازدواج نقش دارد.
البته نمی توان این امکان دارد کرد که نارضایتی با انتخاب همسر و شریک زندگی ارتباط دارد. همچنین نمی توان یک عامل سوم مانند ثروت را که هم در سلامتی و هم در ازدواج موفق نقش دارد، در میزان رضایت نادیده انگاریم(عبدی، 1380).
تاثیر ازدواج بر شادکامی و رضایت
شادکامی مفهومی نیست که به سادگی قابل اندازه گیری باشد و معمولا به وسیله مقیاس درجه بندی مورد سنجش قرار می گیرد. از اثرات کوتاه مدت همراه شدن با دوستان، لذت بخش تر شدن زندگی است.
شواهد نشان می دهد که افراد متاهل شادتر از افراد مجرد هستند، هرچند که این تفاوت ها زیاد نیست همچنین افراد متاهل در تمام سنین سطوح بالاتری از رضامندی را نسبت به افراد مجرد گزارش کرده اند.
الگوهای متعددی وجود دارد که سعی در نشان دادن مسیر رضامندی در طول دوران ازدواج دارند.
پینو (1961) اظهار داشت که پس از طی شدن دوران نامزدی و ماه عسل کاهش مداومی در میزان شادکامی پدید می آید.
بور (1970) پیشنهاد می کند که یک رابطه منحنی خطی از رضایتمندی زندگی زناشویی در طول زمان وجود دارد. معمولا بیشترین میزان رضایت از زندگی زناشویی سالهای اولیه زندگی پیش از تولید فرزندان و کمترین آن پس از تولید فرزندان است. اگرچه به تدریج در سالهای آتی میزان رضایت افزایش می یابد، اما هیچ گاه به سطح رضایت اولیه نمی رسد.
انتخاب همسر
فرهنگ های جمع گرا معمولا ازدواج سنتی (برنامه ریزی شده) را می پذیرند در حالی که در فرهنگ های غربی خود افراد همسرانشان را انتخاب می کنند. مهم است بدانیم حتی در جوامعی که ازدواج به شکل سنتی انجام می پذیرد، اکثر افراد فرصت هایی جهت انتخاب همسر را در اختیار دارند. در جوامع غربی نیز گزینش ها تحت نظارت خانواده انجام می پذیرد. براساس آنچه گفته شد بهتر است گفته شود، در فرهنگ های فردگرا تاکید بیشتری بر انتخاب همسر توسط خود افراد نسبت به فرهنگ جمع گرا وجود دارد. از آنجای که نگاه ها به ازدواج سنتی متفاوت است، یک ازدواج سنتی را در پاکستان که در نوشته های نویسنده ای اهل لندن آمده را بیان می کنیم:
اولین چیزی که باید در مورد ازدواج سنتی مورد تحسین قرار گیرد این است که آنها هیچ کاری را به زور انجام نمی دهند. تنها ازدواج اجباری است که با جبر انجام می گیرند. این نوع ازدواجها در قسمت های قبیله ای هند، پاکستان و بنگلادش متداول است. ازدواج های سنتی برنامه متفاوتی دارند. آنها در مورد رضایت طرفین مذاکره می کنند، پشتیبان و حامی یکدیگرند و منبع شادی قبل و حتی بعد از ازدواج هستند( احمدی، 1381).
یکی دیگر از عوامل موثر در ازدواج عشق است . برخی از نظریه پردازان پیشنهاد می کنند که عشق به عنوان اساس ازدواج (نه خود به تنهایی) یک ایده جدید غربی است. اما به این معنا نیست که عشق در ازدواج سنتی نقشی ندارد. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد افراد در ازدواج های سنتی حتی از کسانی که زوج خود را براساس عشق انتخاب کرده اند عاشق تر می شوند. در فرهنگ هایی که ازدواج سنتی ندارد ولی به شدت تحت تاثیر والدین است، چنانچه ازدواجی خارج از گروه قومی یا مذهبی انجام گیرد، عشق بی ارزش تلقی می شود(سپاه منصور، 1386).

 

تئوری تصور از همسر مطلوب
واژه همسر ایده آل به منظور بیان تصوری که جوانان از ویژگی های فرد مورد نظرشان جهت ازدواج در ذهن خود می سازندن، بکار می رود در هر جامعه ای بخصوص در جوامعی که ازدواج و انتخاب همسر از اهمیت زیادی برخوردار است، از جوانان انتظار می رود که وقت قابل ملاحظه ای را به تفکر درباره ترسیم های ذهنی، ویژگی های همسر مطلوبشان اختصاص دهند و ملاکهایی را در نظر بگیرید با نژاد ملیت، طبقه اجتماعی و سطح تحصیلات آنان تفاوت زیادی نداشته باشد و دو منبع مهم در تشکیل تصور ذهنی از همسر ایده آل دخیل است : ارزش های فرهنگی و نیازهای شخصیتی( مهدوی، 1375).

 

ارزشهای فرهنگی به عنوان منبع تشکیل ذهنی از همسر ایده آل
تصور و برداشت از صفات شخصی مطلوب در یک همسر ایده آل بخشی از فرهنگ یک گروه است که توسط اعضای جدیدتر آن گروه مورد تقلید واقع می شود. این تصورات اگرچه در مدت زمان معینی ثابت باقی می مانند اما تحت شرایط و مقتضیات جدید تا حدودی متحول می گردند (شعبانی، 1382).
هر فرهنگی، تصوری از همسر مطلوب را در اذهان اعضای یک جامعه می پروراند، این تصورسازی برحسب اینکه در آن فرهنگ چه چیزی مهم است و بسته به اینکه ازدواج در آن جامعه چه کارکردهایی را به انجام می رساند متفاوت است. توصیف صفات ایده آل به جامعه و نوع ازدواج در آن بستگی دارد، مثلا به جامعه روستایی و کشاروزی، زن ایده آل باید دارای اندامی قوی جهت یاری رساندن به همسر در کارهای کشاورزی باشد.
تجویزات فرهنگی و نقش وسایل ارتباط جمعی در شکل گیری تصورات و سلیقه های فردی، بدون اهمیت نمی باشد. وسایل ارتباط جمعی به تصورسازی و اشاعه ایده ال های در حال تکوین فرهنگ کمک می رسانند. توصیف از ویژگی های شخصی زنان و مردان، به نوبه خود در تصور ذهنی از همسر مطلوب تاثیر می گذارد(عبدی، 1380).
تعریف فرهنگی از همسر مطلوب به دو طریق برانتخاب همسر تاثیر می گذارد:
الف- بیان یک وفاق: در مورد ویژگی های مطلوب یک همسر، فرهنگ از این طریق مطلوبیت نسبی هر فرد را تعیین می کند و تصاحب کسانی را که به ایده آل نزدیک ترند، به صورت یک منزلت کلی و عمومی در می آید.
قابل قبول ترین انتخاب مبتنی بر منزلت طلبی، در مورد میل به زیبایی و دلربایی، می باشد فردی که همسری را مطابق با تصور فرهنگ از همسر مطلوب انتخاب می کند، مورد ستایش قرار می دهد.
افراد واجد شرایط و ویژگی های مطلوب به لحاظ فرهنگی در صورت وفوق بر مطلوبیت خویش، با فردی در موقع انتخاب همسر وارد معامله می شوند که دارای مطلوبیتی برابر باشد و کسانی که از حد ایده آل ، دور هستند ، در سطح عالی کنار گذاشته می شوند و در سطح رقابت پذیری خودشان به گزینش همسر می پردازند.
ب- فراهم آوردن مجموعه ای از ویژگی های مطلوب جهت انتخاب همسر:
فرهنگ از این راه باعث می شود که افراد ویژگی هایی را به همسر انتخابی خودش، نسبت دهند چه این ویژگی ها در وی باشد و چه نباشد. این فرایند به فرآیند «آرمانی ساختن همسر» معروف است اما مطالعات تجربی این ایده را به شکل ضعیفی مورد تایید قرار می دهند (اشتراوس ، 1978).
نیازهای شخصی به عنوان دومین منبع تشکیل تصور ذهنی از همسر ایده آل:
اگر روابط زوجین همچون روابطی تلقی شود که انسانها در آن حداکثر ارضای عاطفی خود را دارند، طبیعی است که تصور آنها از همسر مطلوب قویاً متاثر از آرایه های شخصی ، فرد تصور کننده می باشد.یعنی تصور آنان متاثر از خودبسندگی و بد گمانی آنها می باشد که این در مورد مردان در پژوهشی ثابت شده است و برعکس تصور همسر مطلوب در زنان متاثر از بدگمانی و وظیفه شناسی بود این یافته تحقیقی،‌این ایده را تایید می کند که زوج آینده به عنوان منبع مهم ارضای نیازها تلقی می گردند (اودری ،‌1978).

 


تفاهم زناشویی
امروزه مفهوم زناشویی براساس محبت ، همکاری، همدردی، تفاهم، گذشت و فداکاری متقابل در زندگی مشترک زن و شوهر استوار است. مفهوم جدید زناشوی با توجه به حفظ نسبی استقلال شخصیت زن و شوهر فراهم ساختن امکانات مالی و تعالی و ارضای نیازهای مشروع و متقابل هریک از آنها تکوین یافته است. دور شدن از این مفهوم و عدم توجه به هدف اساسی زناشویی سبب افزایش زناشویی سست و طلاق های زیان آور و سرسام آور کنونی می باشد (احمدی، 1380).
یکی از مهمترین عوامل موثر در زندگی زناشویی تقویت هایی است که زوجین به یکدیگر نشان می دهند.
روزبلت (1980) دریافت که برخی عوامل می توانند در تفاهم زناشویی موثر باشند که این موارد به جنبه های روانی و زیستی اشاره دارد. در جنبه های زیستی به محلی برای زندگی و میزان درآمد تاکید می شود ولی در جنبه های روانی با رفتارهای تشویق کننده دیگران زناشویی بارور از غیربارور مشخص می شود. زیرا کار همواره با تفاهم زناشویی، با ارائه پاسخ مطلوب در بین زوجین همراه است(ساپنگتون ، 1988).
تفاهم زناشویی با شناسایی شخصیت های زوجین در ارتباط است، زیرا که اگر زن و شوهر همدیگر را به گونه دقیق درک کنند به عنوان زوج های خوشحال شناخته می شوند (ادوارد گنشات ،1980).
در تحقیق تایلور و همکاران در زمینه عشق و شادمانی مشخص گردیده است که با افزایش میزان عشق نه فقط تفاهم زناشویی افزایش می یابد بلکه عزت نفس نیز بیشتر می شود (تایلور و همکاران، 1995).

 

رضایتمندی اسنادهای رفتارهای مطلوب و نامطلوب
موضوعی که با انتظارات واقع بینانه ارتباط تنگاتنگی دارد این است که چگونه افرادی که با هم روابط نزدیکی دارند رفتارهای مطلوب و نامطلوب یکدیگر را تبیین می کنند. در مطالعه ای از زنان و مردانی که با هم رابطه نزدیک داشتند خواسته شد تا تعارضهای عمده خود را توصیف کنند (هاروی، ولز، الوارز، 1978؛ ارویس، کلی، باتلر، 1976). از این مطالعه دو نتیجه جالب بدست آمد که نشان می دهد ما در تعارض با افراد نزدیک کمتر از آن که معتقدیم عینی و اقع بین هستیم. اول اینکه مردان و زنان تمایل داشتند اعمال منفی خود را روابط نزدیک را نشانه «قصد و نیت خوب» خود یا نتیجه رویدادهای خارج از کنترلشان توجیه کنند. اعمال پرخاشگرانه و غیرمسئولانه خود را به عنوان واکنشی نسبت به رفتارهای همسر خود توجیه می کردند و یا ادعا می کردند که انتقادات و خواسته هایشان نشانه توجه، نگرانی و خیرخواهی آنهاست. آنها همچنین ناتوانی در ابراز احساسات و محبت ناشی از فشارهای خارجی می دانستند و زمانی که می خواستند علت رفتارهای همسران خود را شرح دهند، برداشتهای آنها متفاوت بود. مردان و زنان احساس می کردند رفتارهای منفی همسران آنها عمدی و نشان دهنده عدم تعهد و بی توجهی آنهاست و به طور خلاصه هم برای مردان و هم برای زنان نادیده گرفتن رفتارهای منفی خود آسان ولی بخشیدن رفتارهای منفی همسرانشان سخت بود.
دومین یافته مهم این بود که ادارکات و برداشتهای زنان و مردان از خواسته ها و امیال همسرانشان همیشه درست نبود. مثلا مردان بیشتر از زنان رابطه جنسی را عاملی برای تعارض تلقی می کردند. با این حال مردان به غلط تصور می کردند که همسران آنها نیز احساس مشابهی در این باره دارند. زنان نیز با دست کم گرفتن نظر مردان درباره اهمیت ناسازگاری جنسی اشتباه مشابهی را مرتکب می شدند. زنان هم به غلط فرض می کردند که مردان همان احساس را درباره رابطه جنسی دارند که خودشان دارند. اهمیت تعارضهای مرتبط با مسائل مالی و زمان صرف شده برای کار و تربیت بچه ها در نظر زنان مهمتر از مردان بود، در حالیکه زنان فرض می کردند مردان هم احساس مشابه خودشان دارند و میزان اهمیت این مسائل در نظر مردان را بیشتر برآورده می کردند. مردان نیز با این فرض که زنان از احساس مشابه مردان برخوردار هستند میزان اهمیت این مسائل در نظر زنان را کمتر براورده می کردند.
دوپیش بینی کننده نسبتا قوی رضایت و ثبات زناشویی عبارتند از (کارنی و برادبوری، 1995):
1. توانایی زن و مرد برای شروع و ارائه پاسخ متقابل به رفتارهای مثبت یکدیگر.
2. توانایی زن و مرد برای جلوگیری از شروع رفتار منفی و اجتناب از نشان دادن واکنش منفی نسبت به رفتار نامطلوب دیگری.
وقتی زن و مرد به یکدیگر اعتماد متقابل داشته باشند و در قضاوت نسبت به هم منصف باشند به احتمال زیاد رفتارهای مثبت انجام می دهند و از رفتارهای منفی اجتناب می کنند. زوجهایی که از رابطه زناشویی خود ناراضی هستند رفتارهای نامطلوب زیر را به عنوان نمونه ذکر می کنند:
انتقادگر بودن، سردبودن، کمک نکردن در کارهای خانه و حامی نبودن( فینچام و برادبوری، 1993، 1992) . آنها اغلب این رفتارها را به صورت زیر توجیه می کنند:
«رفتار همسرم ناشی از شخصیت اوست»
«بعید است رفتار همسرم تغییر یابد».
«رفتار همسرم نشانه یک مشکل اساسی در زندگی زناشویی ما است».
«رفتار همسرم به دلیل خودخواهی اوست».
«همسرم باید به خاطر این رفتارهایش سرزنش شود».
زوجهایی که از رابطه زناشویی هماهنگی برخوردارند ،‌ رفتارهای ناخوشایند یکدیگر را با این شیوه انطباقی می کنند :
«رفتار همسرم تحت تاثیر موقعیت است».
«همسر من همیشه این گونه رفتار نمی کند».
«با اینکه رفتار همسرم خوب نبود ولی مطمئنم که به من علاقه مند است».
«من می توانم این رفتار همسرم را ببخشم».
جای تعجب نیست که تبیین های غیر انطباقی از رفتارهای نامطلوب همسر به ناراحتی زناشویی بیشتری منجر می شود (برادبوری و فینچام ، 1992 ،‌جی.ای.میلر ،‌برادبوری ،‌1995).اگر رفتار نامطلوب یکی از نزدیکان خود را به عنوان نشانه شخصیت نامطلوب یا قصد خواهید داد.هیچ کدام از این رفتارها به اندازه شکیبایی و همکاری لازم برای شما و همسرتان جهت رسیدن به یک توافق یا یافتن راه حلی برای مشکل مفید و راهگشا نخواهد بود.
ارتباط و مذاکره
وقتی شریک زندگی یا فردی از نزدیکان شما به شیوه نامقبولی با شما رفتار می کند ‌، راه حل دیگر این است که نارضایتی خود را بیان کنید و با هم راه حلی بیابید.همین جاست که مهارتهای جرات ورزی می تواند بسیار سودمند باشد.به یاد داشته باشید که جرات ورزی به معنای صریح و روراست بودن است نه پرخاشگری.بهتر است برای درک ارزش ارتباط و مذاکره به بررسی برخی از روشهای غیر مفید ه برای برآورده کردن انتظارات و نیازهای خود از طرف نزدیکان به کار می بریم ،‌بپردازیم.
افرادی که با هم رابطه نزدیک دارند برای تحت تاثیر قرار دادن یکدیگر از 6 تاکتیک استفاده می کنند (باس ،‌ گومز ،‌هیگنز و لاترباخ ،‌1987) :
دلربایی کردن : «آنقدر از همسرم تعریف می کنم تا بالاخره خواسته ام را برآورده کند».
«هنگام درخواست چیزی سعی می کنم رومانتیک و دوست داشتنی باشم»‌ ،‌ «چنان جذاب و دلربا عمل می کنم که همسرم خواسته ام را برآورده می کند».
سکوت کردن : «تا زمانی که به خواسته من عمل نکرده به او توجه نمی کنم» ،‌ «تا زمانی که خواسته مرا برآورده نکرده به او جواب نمی دهم» ،‌ «تا زمانی که خواسته مرا انجام نداده سکوت می کنم».
اعمال فشار : « همسرم را مجبور می کنم که به خواسته ام عمل کند» ،‌«بر سر همسرم داد می زنم تا کاری را که می خواهم انجام دهد».«همسرم را تهدید می کنم تا خواسته مرا انجام دهد».
پرخاشگری- منفعلانه : «اخم می کنم تا کاری را که می خواهم انجام دهد» ، «قیافه می گیرم تا به خواسته من عمل کند» ، «تا زمانی که خواسته ام را انجام ندهد با او صحبت نمی کنم» ، «طوری ناقص و ضعیف عمل می کنم که به خواسته ام عمل کند» ، «چنان متواضعانه عمل می کنم که خواسته من را اجابت کند».
وجه مشترک همه این تاکتیکها این است که هیچ کدام از آنها کاملاً سازگارانه نیست.زوجهایی که از این تاکتیکها استفاده می کردند خود را سرزنش می کردند و از دید افرادی که با آنان مصاحبه می کردند به عنوان افرادی نامتجانس ‌،ناجور و نامناسب ارزیابی شدند.تحقیق فوق نشان داد که افراد شرکت کننده به ندرت از روش مذاکره و گفتگو برای حل اختلافات خود استفاده می کردند.
پژوهشگرانی که در مورد سبکهای ارتباطی که به مشکلات خاصی بین زن و شوهر منجر می شود تحقیق می کنند به سه الگو دست یافته اند (ان.اپستین ، پرتیرز و فلمینگ ، 1987).
1- انتقاد و دفاع : خودداری از اعتراف به اشتباه ، امتناع از پذیرفتن انتقاد ، جزم اندیشی و انعطاف ناپذیری درباره عقاید ،‌ سرزنش نامتناسب همسر ، ناتوانی در تعریف و تحسین دیگری.
2- کمرو و سلطه پذیر : کم حرفی ، ناتوانی در ابراز عقاید و نظرها ،‌ زیاد مطیع بودن ،‌ ناتوانی در ابراز احساسات ،‌بسیار آرام و آهسته حرف زند.
3- مسلط و کنترل کننده : زیاد حرف زدن ،‌زیاد سوال کردن ،‌قطع صحبت همسر ، عوض کردن موضوع در جریان گفتگو ،‌بسیار بلند صحبت کردن.
با اینکه همه این سبکهای ارتباطی ارتباط زناشویی را مختل می کند ،‌ اما سبکی که با بیشترین ناراحتی و اختلال در روابط زناشویی همراه است سبک انتقاد و دفاع است.
حالا که با سبکهای ارتباطی مشکل زا آشنا شدید برخی از راه حلهای ایجاد رابطه موثر را بررسی می کنیم (استوارت ، 1980).
آموختن گوش کردن
کارل راجرز خاطر نشان می کند که اغلب ما آنچنان درگیر افکار و احساسات خود هستیم که واقعاً به چیزهایی که دیگران می گویند گوش نمی دهیم.
بگذارید همسرتان مطلبی را بیان کند.قبل از اینکه پاسخ بدهید باید مفهوم این عبارت را تکرار کنید.بعد از همسرتان بخواهید تایید کند که آیا گفته او را درست فهمیده اید و در غیر این صورت آن را تصحیح کند.بعد از اینکه به همسرتان نشان دادید که واقعاً گفته او را درک کرده اید ، حالا نوبت شماست که چیزی بگویید.سپس همسرتان مضمون گفته شما را تکرار می کند و از شما پسخوراند (فیدبک) می گیرد.
بیان صریح احساسات خود
یک بررسی روی زوجهای متاهل نشان داد که پاسخ دهندگان زمانی که همسرانشان احساس نارضایتی خود را به شیوه ای محتاطانه و با استفاده از عباراتی زیر بیان می کنند ،‌ احتمال پاسخ منفی و خصمانه از جانب آنها بیشتر است (کوبانی ،‌بائر ،‌ریچارد ، رید و مورااوکا ،‌1995) :
«شما من را ناراحت می کنید».
«شما من را مایوس می کنید».
«شما من را اذیت می کنید».
پاسخ دهندگان گزارش کردند اگر همسرانشان احساس نارضایتی خود را به شیوه ای جراتمندانه و با استفاده از عبارات زیر بیان کنند ،‌ احتمال همدلی و برخورد آشتی جویانه از جانب آنها بیشتر است :
«من ناراحتم».
«من مایوسم».
«من عصبانیم».
«من رنجیده ام».

 

پنج قاعده برای ایجاد ارتباطی سازنده
قواعد زیر به شما کمک می کند تا در روابط با دیگران بسیار صریح و روراست باشید:
قاعده اول : افکار و احساسات خود را با استفاده از ضمیر «من» بیان کنید.
قاعده دوم : درباره ویژگی فرد دیگر کلی گویی نکنید : مثلاً «شما بی ملاحظه هستید» ،‌ «شما تنبل هستید».در عوض بر اعمال و رفتارهای خاص متمرکز شوید : «می خواهم در کارهای خانه کمک کنید».
قاعده سوم : از مطلق جلوه دادن امور با استفاده از کلماتی مانند هرگز و همیشه بپرهیزید.مثلاً : «شما همیشه نامرتب هستید» ، «شما هرگز کمک نمی کنید».در مقابل سعی کنید یک نگرش مثبتی ایجاد کنید.«گاهی اوقات مرتب هستید ،‌اما دلم می خواهد بیشتر از این مرتب و منظم باشید» ،‌«از کمکهایی که می کنید ممنونم اما اگر بیشتر کمکم کنید به معنای این است که برایم اهمیت بیشتری قائل هستید».
قاعده چهارم : استفاده از زمان مناسب سعی کنید بی درنگ نسبت به رفتار شخص واکنش نشان دهید و اگر فرصت پاسخ فوری را از دست دادید صبر کنید تا در فرصت مناسب واکنش مثبت یا منفی خود را نشان دهید.
قاعده پنجم : سعی کنید سازنده و راهگشا باشید.وقتی می گویید از بعضی چیزها خوشتان نمی آید این راهم بگویید که از چه چیزهایی خوشتان می آید.
مهارتهای ارتباطی خوب یکی از مهمترین عوامل رضایت و خشنودی از روابط زناشویی است (گاتمن ، مارکمن ،‌1981).
تحقیقات نشان داده است که وقتی به افراد متاهل روشهای برقراری ارتباط سازنده آموخته می شود فشار خون آنها پایین می آید و رضایت آنها از زندگی زناشویی شان افزایش می یابد (اوارت ،‌تیلور ، کرامر و اگراس ، 1984 ، هالوگ و مارکمن ،‌ فلوید ،‌استانلی و استوراسلی ، 1988).
بنابراین به نفع زوجهاست که هرچه زودتر استفاد

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی تاثیر سبکهای دلبستگی بر رضایت زناشویی زنان متاهل شهر تهران

دانلود مقاله مطالعه حسابداری فعالیت با رویکرد هزینه یابی و تاثیر آن بر متغیرهای مالی – مطالعه موردی :شرکت قند بیستون(سهامی عام)

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله مطالعه حسابداری فعالیت با رویکرد هزینه یابی و تاثیر آن بر متغیرهای مالی – مطالعه موردی :شرکت قند بیستون(سهامی عام) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

چکیده

سیستم حسابداری بهای تمام شده در ایران علی رغم گذشت بیش از پنجاه سال از ورود حسابداری به شکل امروزی تا به حال نتوانسته بگونه ای مناسب در صنایع کشور استقرار یابد از طرف دیگر  شرکتها برای محاسبه بهای تمام شده و هزینه های سربار از نرخهای  یگانه ای استفاده می‌نماید که خود سوالاتو ابهامات متعددی را ایجاد می کند  . استفاده کنندگان به منظور تصمیم گیری نسبت به شرایط کنونی و آتی نیاز به اطلاعات دارند ، از جمله اطلاعاتی مالی، که بتواند در برنامه ریزی ، کنترل و تصمیم گیری آنها را یاری نماید . با توجه مقایسه  اطلاعات بهای تمام شده   به روش ABC و روش سنتی می توان نتیجه گرفت که تولید کدام محصول به صرفه تر و یا ترکیب محصولات به چه صورتی باشد تا بتواند شرکت را در کسب سود بیشتر و تصمیم گیری بهتر یاری نماید. اما این مقایسه    در شرایطی انجام شود که کالای ساخته شده پایان دوره اندک و یا عدم تنوع محصولات در شرکت وجود داشته و یا محصولات بر اساس مصوبات دولت قیمت گذاری شوند،   اختلاف معنی داری را  بین متغیرهای مالی روش ABC در مقایسه با روش سنتی نشان نمی دهد  بنابراین در این شرایط  سود خالص ،  EPS ،  و قیمت معاملاتی سهام در تصمیم استفاده کنندگان تأثیرگذار نمی باشد.

واژه های کلیدی: حسابداری فعالیت ، هزینه یابی بر مبنای فعالیت ، سود خالص ، سود هرسهم ، قیمت معاملاتی و شاخص P/E

Activity accounting – activity based costing –net income –earning per share – transactional price- P/E index

مقدمه

توسعه اقتصادی یکی از اهداف اصلی کشورهای در حال توسعه ، منجمله کشور ما ایران می‌باشد، توسعه به رشد و بالندگی صنایع کشور وابسته است تولید قند و شکر یکی از اولین صنایع کشور بوده که از سال 1309شمسی تاکنون دارای تولید مستمر است ، صنعت قند از صنایع مهم غذایی تلقی می شود و فعالیت آن در شهر و روستا به یکدیگر پیوند خورده است و تمامی جمعیت یک کشور را به طور مستقیم و غیر مستقیم در حدود ظرفیت تولیدی زیر پوشش خود قرار می دهد.


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله مطالعه حسابداری فعالیت با رویکرد هزینه یابی و تاثیر آن بر متغیرهای مالی – مطالعه موردی :شرکت قند بیستون(سهامی عام)

دانلود مقاله بررسی تاثیر متغیرهای کلان اقتصادی بر بازده سهام شرکتهای سرمایه گذاری پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

اختصاصی از فی گوو دانلود مقاله بررسی تاثیر متغیرهای کلان اقتصادی بر بازده سهام شرکتهای سرمایه گذاری پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

چکیده

بورس به عنوان ابزاری برای تجهیز و هدایت سرمایه های کشور در جهت توسعه اقتصادی امروزه یکی از موثرترین حربه ها در سیستم اقتصاد متکی به بازار آزاد به شمار می رود. در این راه شرکتهای سرمایه گذاری در بازارهای مالی به عنوان یکی از نهادهای مالی و فعال شناخته شده و همواره از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد و مهم ترین دستاوردهای این شرکتها هدایت جریان مداوم و به نسبت کم هزینه منابع مالی از پس انداز کنندگان به سوی مصرف کننده نهایی یا سرمایه گذار است.بدین ترتیب سرمایه گذاران از تنوع کامل سبد دارایی بهره مند می شوند، به طوریکه با حصول سود نقدی و منفعت سرمایه کمترین مخاطره را می پذیرند، با توجه به میزان سرمایه گذاری این شرکتها در اوراق بهادار ریسک و بازده این شرکتها متاثر از عوامل مختلفی است از جمله می توان تأثیر متغیرهای کلان اقتصادی را بر بازده سهام این شرکتها اشاره کرد. بنابراین با توجه به سئوال تحقیق که عبارت است از : آیا متغیرهای کلان اقتصادی بر بازدهی سهام شرکتهای سرمایه گذاری پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران تاثیر دارند؟ لذا برای این منظور پس از بررسی مبانی نظری و پیشینه پژوهش داده های آماری وارد نرم افزار SPSS گردیده و از طریق رگرسیون چند متغیره و بر اساس مدل برآوردی نتایج پژوهش به این صورت استخراج گردید که حجم نقدینگی و نرخ ارز در بازار آن با بازده سهام شرکتها رابطه معکوس و ضعیفی دارد و همچنین شاخص قیمت مصرف کننده با بازده سهام شرکتها رابطه مستقیم و ضعیفی دارد. بطور کلی با توجه به R2 محاسبه شده بین متغیرهای کلان اقتصادی و بازده سهام شرکتهای سرمایه گذاری رابطه ای ضعیف و معنی داری وجود دارد یعنی متغیرهای کلان اقتصادی معرفی شده تنها 2/28% از بازده سهام را توجیه می نمایند و سایر عوامل نیز در بازدهی سهام شرکتهای سرمایه گذاری تاثیر گذار هستند.     

واژگان کلیدی: بازده سهام ، متغیرهای کلان اقتصادی، حجم نقدینگی ، شاخص قیمت مصرف کننده ، نرخ ارز و بورس اوراق بهادار تهران

مقدمه

در مطالعه رفتار عوامل موثر بر بازار بورس ، جستجوی متغیر یا متغیرهایی که بتواند ارتباط بخش مالی اقتصاد با بخش حقیقی اقتصاد را توضیح دهد از اهمیت بسیار برخوردار است . بازارهای پول و سرمایه به عنوان ارکان بخش مالی ، وظیفه تامین منابع برای بخش حقیقی اقتصاد را به عهده دارند . کارایی بخش مالی موجب تخصیص بهینه منابع کمیاب به فعالیت های اقتصادی می شود . تخصیص بهینه منابع ، به نوبه خود بهینگی پس انداز و سرمایه گذاری و لاجرم رشد و توسعه اقتصاد ملی ، در حدودی نزدیک به ظرفیت های بالقوه اقتصاد را موجب می شود . لذا کارایی بازار سرمایه در سلسله مراتب مذکور دارای نهایت درجه اهمیت برای اقتصاد است . اقتصاد دانانی نظیر گلد اسمیت (1969) ، مکنیون (1973) و شاو (1973) ، بر این باورند که از نظر توسعه و رشد اقتصادی ، بازارهای مالی دارای نقش کلیدی هستند . به اعتقاد آنها ، تفاوت در کمیت و کیفیت خدمات ارائه شده توسط موسسات مالی می تواند بخش مهمی از تفاوت نرخ رشد بین کشورها را توضیح دهد . مطالعات بسیاری در مورد رابطه تغییرات قیمت در بازار سهام و ارقام حسابداری انجام شده یا در دست انجام است ، تحقیق در مورد رابطه متغیرهای اقتصادی و بازده سهام در کشورهای در حال توسعه و تعیین نقش اقتصادی بازارهای سهام و به ویژه چگونگی پاسخ این بازارها در رابطه با بازده سهام نسبت به متغیرهای کلان امری حیاتی بوده و دارای اهمیت ویژه ای می باشد. پاسخ به سوال مذکور عمده ترین نیاز پس انداز کنندگان (سرمایه گذاران) را برآورده می کند . تردیدی نیست که رفع نیاز مذکور موجب رونق بازار سرمایه از طریق جهت گیری صحیح تحولات آن می گردد و تلاقی عرضه و تقاضای وجوه در بازار ، کاراتر از گذشته انجام می پذیرد . پدیده توسعه سرمایه گذاری مالی (در مقابل سرمایه گذاری روی دارایی های واقعی) از مشخصات اقتصادهای توسعه یافته است و اقتصادهای پیشرفته امروزی واجد تنوع مالی بسیار می باشند.(معینی،1383، 5 )


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی تاثیر متغیرهای کلان اقتصادی بر بازده سهام شرکتهای سرمایه گذاری پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران