
دکتر فرانکل بر اساس تجربه شخصی اش در زندان و در اردوگاه اجباری آلمانیها در زمان جنگ جهانی دوم در آشویتس، همه خویشاوندان خویش را از دست داد، اما پس از تحمل رنجهای شدید و عمیق، از این تجارب شخصی خویش استفاده نمود و پایه گذار روش معنا درمانی شد. چرا که از دردهای خویش درس گرفت و حکمت آنها را دریافت.وی معتقد است نوروزها ( ناراحتی های عصبی و روانی ) چندین نوع هستند که برخی از آنها ( از جمله روان نژندی نئوژنیک) ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسوولیت زندگی در خویش می باشد که در اثر ناکامی در معناطلبی بوجود آمده اند. وقتی انسان هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟ نخستین چیزی که به نجات انسان می آید کنجکاوی سرد جدا مانده ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می کند. پس از آن بکار بستن شگردهایی برای حفظ باقی مانده زندگی با آنکه شانس زنده ماندن ناچیز است. به قول نیچه :
” کسی که در زندگی چرایی دارد ، با هر چگونه ای خواهد ساخت.”
خاستگاه لغوی معنادرمانی یا لوگوتراپی به واژه یونانی لوگوس باز میگردد. لوگوس به معنای واژه یا کلمه، اراده پروردگار یا معناست. اما رساترین معادل آن معنا میباشد (logo=meaning). بر این اساس و بنا به گفته ویکتور فرانکل معنادرمانی عبارت است از: «درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا» یا «روان درمانی متمرکز بر معنا»
همچنین می توان معنا درمانی را آموزش مسئولیت دانست که طی آن بیمار باید مستقلاً به سوی دستیابی به معنای ذاتی وجود خویش برود.(2 - فرانکل، 1366 )
معنا درمانگر ، مراجع را متوجه مسئولیت می کند چه مسئولیت نسبت به خداوند ، چه وجدان ، چه جامعه و یا هر قدرت بالا و درمانگر جواب نمی گوید که شخص برای کدام معنای زندگی ، حس مسئولیت داشته باشد.(3 - فرانکل، 1366)
شامل 15 صفحه فایل WORD قابل ویرایش
دانلود تحقیق معنادرمانی



