دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .
اسلام در آغاز راه
سرزمین عربستان
سرزمین عربستان در پایان قرن ششم میلادی در گیر و دار درد زایمان انتقال به مرحله پیدایش دولت بود. دین اسلام در سده هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان موفق به ایجاد یک دولت اسلامی شد.
سرزمین عربستان بهعکس شام، سرزمینی بود خشک و بیابانی با مردمی تهیدست و بیابانگرد و خرافاتی و پایبند سُنتهای قبایلی، اما، خشن و مغرور و تجاوزکار و متعصب و ستیزهجو و آدمکش، که بهداشتن زر و سیم و باغ و اسب و شترِ فراوان مینازیدند و آنها را بالاترین ارزشهای زندگی میشمردند.
هر قبیله بتی داشت که آن را میپرستید و در سختیها از او یاری میجست. خانه کعبه بتخانه اصلی قبایل عرب بود که هرساله در روزهای مشخص در آن گرد میآمدند و بُتانشان را میپرستیدند. از اینرو، مکه مرکز تجارت و دادوسِتَد هم بود.
محمد، برای نخستینبار در 12سالگی به همراه ابوطالب برای تجارت به شام سفرکرد. در سفرهای دیگری که با ابوطالب به شام و مصر رفت، در امانتداری و صداقت شُهره شد که «محمد امین» نام گرفت. او در یکی از این سفرها کالای یکی از زنان ثروتمند مکه به نام خَدیجه، دختر خُوَیلِد (از اشراف قریش)، را به شام برد. در بازگشت از این سفر، بهپیشنهاد خدیجه، آن دو پیوند همسری بستند. در این تاریخ (594میلادی) محمد 25 ساله و خدیجه 40 ساله بود.
محمد در 40 سالگی (609م) در مکه،دعوی پیامبری نمود و مردم را به خدای یگانه فراخوانَد. محمد، سه سال، بهطورپنهانی، مردم را به خدای یگانه و آیین تازه فراخواند. در آن سه سال، شمار گروندگان به آیین محمد بسیار اندک بود، با مسلمان شدن ابوبکر ـکه از نامداران قبیله قریش بودـ چند تن از ثروتمندان این قبیله ـعثمان، سعدبن اَبیوَقاص، عبدالرحمانبن عوف، طَلحهبن عُبیداله، و زُبیر بن عوامـ نیز به اسلام گرویدند. از آن پس، آزار یاران محمد، به ویژه، آنهایی که قبیلهیی از آنان پشتیبانی نمیکرد، آغاز شد.
رویاروییهای دوران مکه
دشمنیهای ابوسفیان، اَبولَهب و همدستان آنها سبب شد که ابتدا در ماه رجبِ سال پنجم بعثت (614 میلادی) 15 تن (11مرد و چهار زن) و بار دیگر 101 تن (83مرد و 18زن) از مسلمانان برای درامان ماندن از آزارها و شکنجههای اشراف قریش، به حَبشه هجرت کردند که نَجاشی، پادشاه آن سرزمین، با آیین محمد دشمنی نمیورزید.
عثمان بن عفان و همسرش رُقیه، دختر محمد، زبیر بن عوام، عبدالرحمانبن عوف و امحبیبه، دختر ابوسفیان، ـکه مسلمان شده بودـ جزء هجرتکنندگان به حبشه بودند.
در سال هشتم بعثت (5سال پیش از هجرت محمد به مدینه)، حمزه، پسر عبدالمطلب (عموی محمد)، ـکه «از همه قرِشیان دلیرتر بود»ـ (طبری، ج3، ص876) و عُمربن خَطاب ـکه «مردی دلیر و جسور بود»ـ (طبری، ج3، ص878)ـ به اسلام گرویدند.
با مسلمان شدن آندو ,دشمنکامیهای ابوجهل و دیگر سران قبایل مکه با مسلمانان بیشتر شد و قریش باهم پیمان بستند که با خاندان هاشمیان (=دودمان هاشمبن عبدمناف) دادوسِتَد نکنند، با آنها درنیامیزند، سخن نگویند، زناشویی نکنند و آنها را به انزوا بکشانند تا مگر دست از یاری محمد بردارند. در اینباره مکتوبی هم نوشتند و بر دیوار کعبه آویختند (تاریخ طبری، محمدبن جَریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ اول، تهران1352شمسی، جلد سوم، ص878).
رویاروییهای دورانِ مدینه
محمد پس از هجرت به یثربـ که از آن پس، مدینه النبی (=شهر پیامبر) خوانده شدـ بنای نخستین حکومت اسلامی را پیریزی کرد و برای مقابله با یورشهای دشمنانش به آمادگی و بسیجِ نیرو پرداخت.
ستیزهجوییهای ابوسفیان و همدستانش پس از هجرت محمد به مدینه بیشتر شد و بهشکل قشونکشی درآمد.
نخستین رویارویی نیروهای مسلمان با سپاهیان قریش در جنگ «بَدر» در روز 17رمضان سال دوم هجری قمری (13مارس624میلادی) در 28 فرسنگی مدینه روی داد.
در این جنگ، ابوسفیان فرماندهی قوای دشمن را به عهده داشت. اما، شکست خورد و 70 تن از لشکریان او، از جمله، پسرش حَنظَله و عاصبن هِشام، برادر ابوجهل، ـکه «از بزرگان و دلیران عرب جاهلیت بود و مردم را از گرویدن به حضرت رسول بازمیداشت» (لغتنامه دهخدا)ـ کشته شدند. حنظله در رویارویی با حضرت علی کشته شد.
دومین رویارویی مسلمانان با لشکریان قریش در روز 7 شوال سال سوم هـق (22مارس625 م) رخ داد. در این غَزوه ـکه محمد در آن حضور داشت و در کوه «احُد»، در نزدیکی مدینه، روی داد و از اینرو، غزوه احُد نام گرفتـ ابوسفیان فرمانده مهاجمان بود. غزوه احُد به سود محمد و یارانش به پایان رسید و ابوسفیان و همدستانش، کامنایافته، روانه مکه شدند .در این غَزوه، حَمزه،عموی محمد، و 70 تن از مسلمانان به شهادت رسیدند.
بزرگترین رویارویی سپاه مسلمانان با «کُفار» قریش، در سال پنجم هجری در غزوه «خندق» پیش آمد.
ابوسفیان همه دشمنان اسلام را گردآورد و با سپاهی انبوه به مدینه یورش برد.از این رو، این جنگ را «غزوه احزاب» هم مینامند. مسلمانان،به پیشنهاد سلمان پارسی ـاز یاران ایرانیتبارِ محمد، که محمد او را از «اهلِ بیت» (=از افراد خانواده) خود میشمردـ طی 6 روز پیرامون مدینه خندقی کندند و در آن آب بستند تا دشمن نتواند به شهر شبیخون بزند.
در کندن خندق سه هزار مهاجر و انصار شرکت داشتند. محمد نیز از آغاز تا پایان آن، در کندن زمین و خاکبرداری با دیگران همراهی میکرد .در این نبرد، قوای دشمن 4 هزار تن بودند. آنها شهر مدینه را بهمحاصره درآوردند. این محاصره چند هفته به طول انجامید. اما، مهاجمان کاری از پیش نبردند و ده روز مانده به پایان سال پنجم هجری (20ذیحَجه 5 هــ 12مه627م)، ناکام و شکست خورده، به سوی مکه عقبنشینی کردند.
از پایدرآمدن عمروبن عبدوَد، جنگاورِ بلندآوازه عرب، در شکست قطعی این لشکرکشی تاٌثیرِ تعیینکننده داشت. «عمروبن عبدوَد عامری، از سوارکاران و شجاعان مشهور قریش بود که در غزوه خندق به دست علی به قتل رسید. هیچیک از سوارکاران عهد جاهلیت شهرت عمروبن عبدوَد را نداشتهاند» (لغتنامه دهخدا).
پس از غَزوه خندق، محمد به یارانش گفت:«از این پس قریش به جنگ ما نمیآید. ما باید به جنگ آنها برویم». ابوسفیان پس از این شکست دریافت که دیگر توان رویارویی با مسلمانان را ندارد و از لشکرکشی به مدینه دست برداشت.
فتح مکه
محمد در رمضان سال 8 هجری با 10هزار رزمنده مسلمان روانه فتح مکه شد.مکه به آسانی و بیهیچ خونریزی به زانو درآمد. محمد و سپاهیانش در روز 24رمضان (14ژانویه630م) وارد مکه شدند. سران قریش که در 20سال گذشته از هرگونه آزار و شکنجه و کشتاری نسبت به مسلمانان رویگردان نبودند، اینک که توان مقابله در برابر 10هزار رزمنده ازجانگذشته را در خود نمیدیدند، تسلیموار، چشمبهراه سرنوشتی بودند که محمد برایشان رقم خواهد زد.
محمد پس از فتح مکه همه دشمنانش، حتی ابوسفیان و همسرش هِند و کسانی را که بهعلت خیانتهای نابخشودنیشان اِستثنا کرده بود، بخشید.
وداع با یاران
پیامبر اسلام در روز 8ذیحجه سال 10هـق (15مارس632م) در آخرین حجِ پیش از رِحلَتش (حَجه الوداع)، مسلمانان حَجگُزار را در مکه فراخواند و آخرین پیامها و سفارشهایش را به آنها ابلاغ کرد.
رسول خدا چندهفته پس از بازگشت از سفر حج، در ماه پایانی زندگیش، به جبران ناکامی سپاهیان اسلام در جنگ «موته» با روم شرقی، سپاه انبوهی بسیج کرد و فرماندهیش را به اسامه بن زید، فرزند زیدبن حارثه، فرمانده شهید جنگ موته، سپرد.
در جنگ «موته» ـکه در جُمادیُالاول سال 8هـق (سپتامبر 629م) در پیرامون دهکده «موته»، از روستاهای شهر بَلقا، از تَوابعِ دمشق، روی داده بودـ سه هزار رزمنده مسلمان در برابر صدهزار رومی و صدهزارتن از قبایل عرب ـکه به آنها پیوسته و سرسپرده رومیها بودندـ جنگیدند. فرمانده مسلمانان زیدبن حارثه، پسرخوانده پیامبر، بود و فرمانده سپاه روم هِراکلیوس، امپراتور روم شرقی، یا برادرش تئودور.
در این جنگِ نابرابر، زید، «که پرچم پیامبر را به دوش داشت»، دلیرانه، جنگید و به شهادت رسید.
پس از شهادت عبدالهبن رواحه، رزمندگان مسلمان «درباره خالدبن ولید [پهلوان نامدار عرب]، همسخن شدند» و او را به فرماندهی برگزیدند (طبری، ج3، ص1171).
چون خالد پرچم را بهدست گرفت، ادامه نبرد را به صلاح ندید و با هوشمندی، سپاه را از معرکه بیرون برد تا در فرصت مناسبتری بر دشمن بتازند، چرا که در آن رویاروییِ نابرابر بیم آن بود که آن سه هزار مجاهد ـکه همه نیروی نظامی اسلام را تشکیل میدادندـ از میان بروند.
پیامبر دو سال و چندماه پس از جنگ موته، که در اوج قدرت سیاسی و نظامی بود، سپاه انبوهی آراست تا به جنگ روم شرقی (=بیزانس) ـکه حکومت نوپای اسلام همواره از آنسو مورد تهدید قرار داشتـ روانه کند. فرمانده این سپاه انبوه، اسامه، پسر 18ساله زیدبن حارثه بود.
بسیاری از سران مهاجر و انصار، از جمله، ابوبکر و عمر، نیز میبایست در این «جهاد»، که یک جوان 18ساله فرماندهیش را به عهده داشت، بهعنوان «سرباز» پیکار کنند. تندادن به فرماندهی یک نوجوان18ساله برای بسیاری از سران مهاجر و انصار، با آنهمه «سابقه» و «خدمت» و گذشت در راه رشد و گسترش آیین اسلام، بسیار ناگوار بود.
اسامه و سپاهیانش در نزدیکی مدینه در محلی به نام جُرُف اردو زدند و چشم به راه پیوستنِ «سابقهداران» شدند که پافشاریهای پیاپی پیامبر را برای حرکتِ هرچهسریعترِ سپاه بههیچ میگرفتند. پیامبر اصرار داشت که هرچه زودتر سپاه به مرزهای روم روانه شود و از این که در این راه کارشکنی میشود، برآشفته بود، اما، پافشاریهای او، که در بستر بیماری بود و بسیاری از سران مهاجر و انصار رِحلَتش را نزدیک میدیدند، کارساز نبود. سپاه اسامه تختهبند شده بود و از جای نمیجنبید.
پیامبر اکرم، مظهر رحمت و رهایی و آزادگی، در ظهر روز 12 ربیعُالاول سال 11 هجری قمری (6ژوئن 632م) در سن 63سالگی (بهسال قمری) درگذشت.
خلافت ابوبکر
پس از درگذشت پیامبر، مهاجران و انصار در «سَقیفه» گردآمدند تاخلیفهیی برگزینند که پیشوایی مسلمانان را به عهده گیرد. اَنصار ـکه ساکنان اصلی شهر یثرب (مدینهالنبی) بودندـ سَعدبن عُباده،رئیس قبیله خَزرج، را که از بزرگان دوران جاهلیت و اسلام بود، برای خلافت درنظرگرفتند، اما، سران مهاجران، خلافت را حق و سَهم خود میدانستند، بهاین دلیل که از «سابقین» بودند و در راه پیشبرد هدفهای اسلام آزارهای بسیار دیده و از خانومان و همهچیز خود دست شسته و همه را نثار این راه کرده بودند.
سرانجام عُمربنخَطاب، از سران مهاجران، به ابوبکربناَبیقحافه، بیعت کرد و دیگر مهاجران و انصارِ حاضر در سقیفه از او پیروی کردند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.
ابوبکر از نخستین گروندگان به آیین اسلام بود. او همه ثروتش را در این راه بخشیده بود.هم او بود که با پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد. در جنگهای بَدر،احُد، خندق و دیگر غزوهها، به همراه حضرت محمد، شرکت داشت. دخترش عایشه همسر حضرت محمد بود. از این رو، خویشاوند سَبَبی پیامبر به شمار میرفت.
حضرت علی (33ساله)، که خود را وصیِ بهحق پیامبر میدانست و شایستهترین فرد برای جانشینی او بود،به این گزینش تن درنداد. «علی را که نظر مخالف ابراز کرده بود برای بیعت کردن به مسجد فراخواندند ولی او از آمدن سرباززد» و «شش ماه بعد بیعت کرد» و به هنگام بیعت گفت:«ما را در این کار حقی بود که شما آن را نادیده گرفتید» (تاریخ طبری،جلد چهارم، ص1335).
ابوبکر پس از دو سال و دو ماه و نیم خلافت، در 22 جمادیالآخَر سال 13 هـق (22اوت634م) در سن 63سالگی (بهسال قمری) درگذشت.
در زمان خلافت ابوبکر مسلمانان شهرهای ایرانی حیره (در نزدیکی محل کنونی کوفه) و اَنبار (از شهرهای آباد دوره ساسانی که خرابههایش در 60کیلومتری غرب بغداد بهجامانده است) را به تصرف درآوردند و خالدبن ولید در فلسطین سپاهیان روم را شکست داد.
پس از درگذشت ابوبکر، عُمربن خَطاب خلیفه مسلمانان شد.عمر از پهلوانان و جنگاوران معروف قریش در دوران جاهلیت بود.
در زمان عمر مسلمانان شام، مدائن، عراق، مصر و الجزیره را تسخیر کردند. ایران در دوره خلافت عمر به تصرف مسلمانان درآمد.
خلافت عُمر
وقتی ابوبکر، خلیفه اول، در 22جُمادی الآخَر سال 13هجری (22اوت 634م) درگذشت، عمر، خلیفه دوم، همان شبِ مرگ ابوبکر و چند روز پس از آن، که مردم برای بیعت با او گردآمده بودند، پیوسته آنها را به «جهاد» با پارسیان (فُرس) فرامیخواند. به همه عاملان ولایتها و سران قبایل مسلمان عرب نیز نامه نوشت و از آنها همین درخواست را کرد. اما، مسلمانان برای چنین جنگی شوقی از خود نشان نمیدادند که کاری بس دشوار مینمود.
سرانجام، عمر سپاهی در حدود 10هزار تن گردآورد و به فرماندهی ابوعُبیدبن مسعود به سوی مرزهای ایران روانه کرد.
دو ماه پس از درگذشت ابوبکر در 22شعبان 13ه.ق (20اکتبر634م) جنگی بین مسلمانان و ایرانیان در ساحل فرات روی داد. در این جنگ ـ که به جنگ پُل معروف است ـ مسلمانان شکست خوردند و ابوعبید و چهار هزار تن از سپاهیانش کشته شدند. بیشتر این کشتگان بههنگام گریز در رود فرات غرق شدند.
خلیفه دوم پس از خبردار شدن از شکست سپاه مسلمانان در جنگ پل و کشته شدن ابوعبید، در روز اول محرم سال 14 هجری (24فوریه 635م) از مدینه بیرون رفت و در نزدیکی آن شهر در کنار چاه آبی به نام صِرار که بر سر راهِ عراق بود، فرود آمد و همگی مسلمانان مدینه و پیرامون آن را فراخواند و از آنها در جنگ با «فُرس» یاری خواست.
او در اندکمدتی 4هزار تن برای جنگ با سپاه ایران گردآورد و سعدبن ابیوَقاص را به فرماندهی آنان برگماشت. 3هزار تن از این سپاه از مردم یمن بودند که با خانوادههایشان به سوی شام میرفتند و درخواست خلیفه را برای شرکت در این جنگ پذیرفتند (طبری، ج4، ص1636).
سپاه سعد، به تدریج، با پیوستن قبایل عربِ مدینه به آن، افزایش یافت. باقیماندگان جنگ پل نیز به سپاه او پیوستند و به بیش از 30هزار تن رسید. این سپاه انبوه عازم عراق شدند.
یکی از فرماندهان سپاه سعد با گروهی که همراهش بود، در راه مدینه به عراق، اندکی پیش از فرودآمدن در قادسیه (15فرسنگی شهر فعلی کوفه)، در محلی به نام عذیب، به کاروان عروسِ خواهر آزادمرد، پسر آزادبه، مرزبان حیره، یورش برد و شیرزاد، پسر آزادبه، را کشت و قوای او را تارومار کرد و «باروبُنه را با دختر آزادبه، با سیصد زن از دهقانان و یک صد کس از خَدَمه بگرفت با چندان چیز که کس قیمت آن ندانست» (طبری، ج4،ص1647).
سعد آن غَنائم را میان سپاهیان مسلمان تقسیم کرد.
جنگ قادسیه
'''تاریخ اسلام''' به بررسی تاریخ [[اسلام]] به عنوان یک [[دین]] و همچنین به عنوان یک [[نهاد]] اجتماعی میپردازد.
== پیشینه ==
دین اسلام در سده هفتم میلادی در [[شبه جزیره عربستان]] ظهور یافت. در خلال یک سده پس از پیداییش آن، این دین موفق به ایجاد یک قلمروی اسلامی شد که از اقیانوس اطلس در شرق تا [[آسیای میانه]] در غرب امتداد یافته بود. یکپارچگی [[امپراتوری اسلامی]] دیری نپائید و بهزودی جنگهای داخلی در آن درگرفت که در میان تاریخنگاران اسلامی به دوران فتنه معروفند. پس از این مرحله، دوره دیگری به نام دوره دوم فتنه نیز بر جامعه اسلامی تأثیرگذار شد. پس از آن دودمانهای رقیب ادعای [[خلیفه|خلیفگی]] مسلمانان را داشتند و یکپارچگی جهان اسلام دیگر حاصل نشد.
اما از چندین سده بدین رو جریان های فکری اسلامی رشد بسزایی دریکپارچگی جهان اسلامی داشته و جهان شاهد جوشش عظیم ازموج بیداری اسلامی درعصر حاضر میباشد.
عربستان در پایان قرن ششم میلادی در گیر و دار درد زایمان انتقال به مرحلهء یکتاپرستی بود. در دههء دوم قرن هفتم میلادی همزمان با گسترش اسلام در حجاز، در سه نقطهء دیگر عربستان نیز دین یکتاپرستی درحال شکل گرفتن بود و کسانی ادعای نبوت داشتند و دین نوینی را عرضه مینمودند. برای اینکه این موضوع را بهتر بشکافیم ابتدا باید به ترکیب قبایل عربستان در آن زمان نظری بیفکنیم.
قبایل درون عربستان پیش ازظهور اسلام به 3 مجموعهء بزرگ و رقیب و متخاصم تقسیم میشدند که هرکدام دارای خدایان قبیلهئی ویژه و کعبهء قبیلهئی خاص و آداب و رسومِ سنتی و دین مخصوص به خودشان بودند، و در آداب و رسومشان نقاط مشترک بسیاری با مجموعههای دیگر داشتند.
تعداد صفحات: 192
با فرمت ورد و با قابلیت ویرایش