فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی گوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود تحقیق کامل درمورد معجزه - 103 صفحه

اختصاصی از فی گوو دانلود تحقیق کامل درمورد معجزه - 103 صفحه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق کامل درمورد معجزه - 103 صفحه


دانلود تحقیق کامل درمورد معجزه - 103 صفحه

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 103

 

پدیده های فراوان شناختی

 معجزه را از دیده گاههای مختلف و برای نیل به مقاصد گوناگونی می توان مطالعه کرد.

متکلمان معجزه یا به عبارت دقیق تر روایت های تاریخی موثقی که وقوع آن را اثبات می کنند را دستمایه اثبات نبوت و رسالت می کنند.اهل عرفان معجزه را شاهدی بر تسلط لایزال خداوند و امر و اراده او بر جهان می دانند . از سوی دیگر، فیلسوفان و بخصوص آنها که در حوزه پدیدار شناسی یعنی مطالعه پدیده های واقعی از این حیث که در جهان اتفاق می افتند. دستی دارند، معجزه را از این حیث که اصولاض امکان وقوع دارد یا نه ، مورد بررسی قرار می دهند.

مقاله حاضر دیدگاهی پدیدار شناسانه نسبت به معجزه دارد و آن را با دیگر امور فراوان شناختی مقایسه می کند و برتری بی چون و چرا و تکرار ناپذیری عادی ان را نتیجه می گیرد.

این مقاله به دلیل پیوستگی موضوع آن با عرفان از شماره 199 کیهان فرهنگی انتخاب و ارایه شده است .

یکی از واقعیات هستی که هیچ شکی و تردیدی در آن نیستف خوارق عادت است. از آنجا که تحقق امور خارق العاده با تحقق امور عادی فرق دارد، به گونه ای که امور خارق العاده با پیش فرض های عرفی و عادی قابل تصور و نیز تحقق نیستند و از این روست که دیگران از آوردن به مثل ان ناتوانند، از دیرباز توجه به چنین اموری و نیز کیفیت تحقق آنها، سیره عملی متکلمان اسلامی و اهل اندیشه بوده است. اهل عرف نیز به جهت برجستگی این امور نسبت به سایر افعال عادیه و خارق العاده بودن آنها در مرحله تحقق و عینیت یافتن، از التفات خاص به آنها غافل نبوده اند. تنوع موجود در خوارق عادت، امر دیگری است که انگیزه اندیشمندان اسلامی و غیر اسلامی را در کنکاش و تحقیق و تفحص در کیفیت و نحوه تحقیق این امور بر انگیخته است.

در اینکه خوارق عادت به منظور اثبات امری واقع می شوند و مشتمل بر غایتی هستند، بحثی نیست، ولی از آن روی که در نوع غایت و نیز مشروعیت ( به معنای الهی بودن) و عدم مشروعیت با هم مختلفند، شناخت این امور امری لازم و ضروری به نظر می رسد. آنچه در پی می آید تبیین بعضی از این امور، از قبیل معجزه، کرامت، سحر، جادو و نیز بعضی از امور فراوان شناختی مانند تله پاتی و هیپنوتیزم و نیز تفاوت آنها با معجزه است که از نظر می گذرانیم.

 معجزه :

پرداختن به مبادی تصوری هر واژه و مفهومی، قبل از بررسی معنایی و تصدیقی آن امری لازم ومطابق با اصول تحقیق است . از این روی نوشته حاضر از این اصل منطقی و عقلایی، در ذیل هر عنوانی که پیرامون آن بحث می شود بهره می برد.

معنای لغوی معجزه :

 معجزه به اصطلاح اهل ادب، اسم فاعل از اعجاز است و معنای اعجاز به در فارسی، ناتوان کردن است ، یعنی کسی سخنی بگوید.یا عملی انجام دهد که هر کس نتواند چنان سخنی بگوید یا مثل آن عمل را انجام دهد. لذا بنابر معنای لغوی می توان امور بسیاری را یافت که از بعضی اشخاص ظاهر یم شود و دیگران مانند آن را نمی توانند بیاورند مانند سحر و کهانت وتسخیر ( مثل اینکه از جن کمک می گکیرد و خبر می دهد) معجزه اند و البته تمام اینها متحقق به اسباب و علل خفیه ای است که افرادی که از این امور خفیه و صنایع بی بهره اند، نمی توانند مثل آنها را بیاورند و چه بسا خیال می کنند که اینها معجزه حقیقی است ولی معجزه حقیقی آن است که در معنای اصطلاحی ذکر می شود.

معنای اصطلاحی معجزه

 در تعریف اصطلاحی معجزه آورده اند : معجزه این است که پیغمبری به اجازه و امر خداوند کار خارق العاده (ای را) که ممکن و مطابق عقل است و بر اساس علتی نامریی صورت می گیرد و افراد دیگر هر چه دانشمند و متفکر و نابغه باشند ، نمی توانند انجام دهند، براث اثبات نبوت خویش از خود نشان می دهد. محقق طوسی می فرماید : معجزه ثبوت امر غیر معتاد یا نفی امر معتتاد است و علاوه بر خارق العاده بودن باید مطابق با دعوای کسی که معجزه می آورد نیز باشد.ایشان رد توضیح این تعریف آورده اند : ثبوت امر غیر معتاد مثل منقلب کردن عصا به مار است (چنان که حضرت موسی علیه السلام ، انجام داد) و نفی چیزی که معتاد است، مثل منع کردن شخص قادر و توانا، از برداشتن حتی کوچک ترین اشیاء قید خارق العاده بودن به جهت آن است که فعل معتاد ( یعنی فعلی که طبق عادت است ) یا نفی فعل عیر معتاد، دلالت بر صدق پیغمبری نمی کند چرا که فعل معتاد یا نفی فعل غیر معتاد را به هر کس می توان نسبت داد و قید مطابق با دعوی بودن به جهت این است که مدعی نبوت اگر برای اثبات نبوت خویش بر بینا کردن شخص نابینا معجزه جاری کند ولی آن معجزه مطابق با مدعای او نباشد مثلاً نه تنها شخص نابینا، بینا نشود بلکه ناشنوا هم گردد، معلوم یم شود که در ادعایش صادق نبوده است چنانکه در قضیه مسیلمه ککذاب آمده است که برای اثبات مدعای خویش ، آب دهان در چاه انداخت تا آب آن زیاد شود ولی آب چاه به جای فزونی خشکید.

اکنون با توجه معنا و محتوای اصطلاحی معجزه ، می توان شرایط آن را اینگونه بیان کرد که :

  • مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند 2- از جانب خداوند تعالی یا به امر او باشد. توضیح آن که آنجا که از جانب خداست . از مدعی نبوت عمل محسوسی صادر نمی شود بلکه پیامبر وقوع آن را از خدا طلب می کند. مانند شق القمر ، تسبیح سنگریزه و .... و آنجا که به امر خداوند است، از مدعی نبوت و پیغمبری عمل محسوسی صادر می شود. یعنی خود پیغمبر فعل خارق العاده را انجام می دهد منتهی فعل خارق العاده او ، به امر الهی است مانند خبر دادن از غیب، منقلب کردن عصا به مار و ... 3- خارق العاده باشد. 4- مقارن دعوای نبوت و مطابق با ادعای او باشد پس هر فعلی که واجد شرایط مذکور باشد، معجزه بوده و دلیل بر صدق دعوای مدعی نبوت است.

کرامت :

 کرامت، عبارت است از امر خارق العاده که به عنوان دلیل بر ادعای امامت یا بدون ادعای امامت ، انجام یابد و بدین ترتیب اصطلاح کرامت اختصاص می یابد به سایر خارق العاده های الهی که از اولی صادر می شود.

اکنون با توجه به تعریف هر یک از معجزه و کرامت توضیحات ارایه شده به بیان تفاوت انها میپردازیم

 تفاوت معجزه با کرامت : فرق بین متجزه و کرامات در این است که9 معجزات نبویه به ادعای نبوت از جانب نبی هستند، ولی کرامات اولیا، مشروط به ادعای امامت از جانب امام نیست. بلکه گاهی با دعوای امامت مقارن است و گاهی بدون دعوای امامت انجام می گیرد.

 دیگر ان که کرامات اولیا الله با تحدی صورت نمی پذیرد اما معجزات با تحدی مقارن و همراه است.

تحدی مبارزه طلبیدن جهت اثبات دعوی است. به این بیان که مدعی نبوت هنگام معجزه آوردن از کسانی که موافق با دعوی او نیستند و او را تصدیق نمی کنند، می خواهد تا آنها هم مثل انچه را که او آورده است ، بیاروند وچون نتوانند، محکوم گردند . در اینجا بد نیست به بعضی از اهم مناقضاتی که در کرامات اولیا شده است ، اشاره و پاسخ داده شود.

مناقشات در کرامات اولیاء و پاسخ آنها : در ظهور کرامت از اولیاء از جهاتی مناقشه شده است که با بیان مهمترین آنها به نقد و بررسی می نشینیم.

 مناقشه اول : اگر چیزی مانند معجزه از غیر نبی صادر شود، معجزه خمصوصیت خود را از دست داده و فرقی بین نبی و غیر نبی باقی نمی ماند و در نتیجه تشخیص نبی میسور نخواهد بود.

 پاسخ آن که : فرق بین این دو به تحدی و دعوای نبوت است و این فرق ثابت است زرا آن کسی که به ولایت نرسد فاقد کرامت است و ولی جز از طریق عمل به دستورات نبی، نمی تواند به ولایت برسد، پس آن کسی که صاحب کرامت است، مطبع پیامبر و مقرب او بوده و هرگز دعوی وتحدی ندارد. در نتیجه ظهور کرامت از غیر نبی ممکن است و بهترین دلیل بر امکان آن ، وقوعش است زیرا جریان تاریخ، چنان که مستفاد از روایات و احادیث استف شاهد زنده ای است بر ظهور کرامات فراوانی که توسط اولیای الهی که پیامبر نبوده اند، انجام شده است.

مناقشه دوم:  اگر روا داریم که معجزه در حق بعضی از اولیا جایز شود در حق هموه جایز شود پس خوارق عادت بسیار می شود وچون چنین شود ، خرق عادت، خود عین عادت شود و در این صورت نه دلیل است بر نبوت نبی ونه بر کرامت ولی .

پاسخ آن است که :؟ اولاً این اشکالی که در کرامات بر ما الزام کردهاید. بر معتجزات بر شما لازم است یعنی همین مطلب شما شامل معجزات هم می شود زیرا که بر آن تقدیر که خدای تعالی پیامبران بسیار فرستد و بر دست هر یک معجزه ظاهر کند، لازم می آید خرق عادت موافق عادت شود، لذا قدح در معجزه پدید می آید و این جایز نیست. ثانیاً اگر گویید که ره چند تکثیر معجزات روا باشد، لیکن باید به حدی نرسد که عادت شود، گوییم :جواب در ظهور خوارق اولیا عین این است . یعنی درباره ظهور خوارق عادت از اولیا می گوییم امکان داشته و تکثیر آن هم رواست و به گونه ای هم که به حد عادت برسد و عادی شود، نمی رسد.

ثالثاً : مدار در معتجزه بر نادر الوقوع بودن آن نیست تا کثرت وقوع آ« موجب خروج آن از اعجاز شسود. بلکه ملاک معجزه دو امر است یکی خارق العاده بودنش ( یعنی مستند به اسباب و علل عادیه نبوده باشد) و یکی ناشی بودن آن از عنایت خاصه الهیه ، بنابراین قله الوقوع یا کثره الوقوع بودن فعلی ، تأثیری در معجزه بودن آن

مناقشه سوم :  وجود معجزه در غیر انبیاء موجب کم شدن رغبت مردم به انبیاء و متفرق شدن انبیاء ظهور معجزه از جانب آنان است، لذا هرگاه که غیر انبیاء که اطاعت آنها واجب نیست، در اعجاز شریک انبیاء باشند موقعیت انبیاء از بین رفته و موجب قلت رغبت مردم به آنها می شود.

 پاسخ ان است .که وجود اعجاز در غیر انبیاء موجب تحقیر انبیاء نیست چرا که انبیاء غیر از اعتجاز دارای صفات و ملکاتی (خاص خود) هستند که موجب عظمت آنها در نزد مردم می شود و مشارکت اولیا به انبیاء در اعجاز، دلیل بر این نمی شود که در همه چیز با انبیائ مشترک هستند. پس انبیاء به جهت فزونی ملکاتی که دارند مورد بی رغبتی مردم واقع نمی شوند و بلکه می توان گفت این امر موجب جلالت قدر انان می گردد چرا که مشعر است به این که امم و پیروان آنها به برکت اقتدا به آنان به این درجه رسیده اند.

مناقشه چهارم :  اگر ظهور معجزه از انسان صادقی که نبی نباشد ، جایز باشد، هر آینه اظهار معجزه بر هر کسی که صادق است، جایز خواهد بود حتی اگر نسبت به قول خودش که من گرسته هستم صادق باشد ،باز اظهار معجزه بر او جایز خواهد بود.

 پاسخ آن است که ملاک اعجاز تنها صادق بودن صاحب معجزه نیست بلکه ملاک دیگری نیز دارد و آن این است که انسان صالح، متعهد و صاحب منزلت زیادی پیش خداوند باشد و این برای هر مخبر صادقی صحیح نمی اید، بلکه در حق پیغمبران و اولیا الهی صادق خواهد بود.

اعمال مرتاضان هندی: در تعریف افعالی که مرتاضان هندی انجام می دهند، آورده اند([ اموری هستند که اسباب و علل عادی نداشته اما اسباب غیر عادی آنها کم و بیش در اختیار بشر قرار می گیرد می توان با آموزش ها و تمرین های ویژه ای به آنها دست یافت.

سحر

و آن در فارسی به معنایی جادویی و افسون است به عبارت اخیری، نمایش دادن باطل است به صورت حق و آن از نظر مفهوم عام که شامل کهانت نیز باشدف عبارت است از الفاط و اوراد خاصه یا اعمال مخصوصه ای که با تکرار و تمرین آنها انجام دهنده آن بر بعضی از قوای طبیعی و غیر طبیعی تسلط می یابد و به نفع خود آنها را قبضه می کند . با توجه به این که تأثیر آن عبارات و کلمات یا ریاضت و اعمال، کاملاض محدود است و در تحت شرایط خاص از زمان و مکان معین ، دارای تأثیر است یا می توان چنین آورد که سحر، کاری است که آدمی می تواند دمیدن و تکرار بعضی کلمات با انجام بعضی اعمال قوای فوق العاده عظیم جهان را به نفع خود قبضه کند.

در کتاب تاریخ جامع ادیان در بیان اموری که وسیله تسخیر یا غلبه بر قوای غیبی هستند، آمده است سه موضوع که بدویان آن را وسیله تسخیر یا غلبه بر قوه و نیروی غیبی می دانند عبارتند از :

 عقیده به فتیش (Fatishism) یعنی استفاده و استمداد از قوه مخفی و مستور در اشیای بی جان

دومین طریقه سحری شمنیزم است و مقصود از آن تصرف در قوای روحی و غیبی جهان است. در این طریق یک نفر (دشمن) که دارای انی چنین قوه عینی است در بدن انسان دیگر تأثیر می کند یعنی روحی معین را از بدن او خارج یا به جسم او داخل می کند.

سومین طریقه، سحر عوامانه است که منحصراً به دست کاهن یا ساحر نیست بلکه در نزد تمام افراد قبیله یا گروه ، معمول است که به کمک صاحبان ارواح غیبی و فتیش ها یا شمن ها، یا بدون آنها، ولی همواره با ترکیبات معین، با وسایلی ساده و بسیار ابتدایی به خیال خود سعی می کنند از مضرات و شرور ارواح موذی جلوگیری کنند یا ارواح مفید را به نفع خود به کار وادارند.

کهانت

صاحب کتاب تقویم العوج در بیان کهانت آورده است عملی بود که سابقاً در میان مردم بود و خلق در زمان فتره که پیغمبری نبو، رجوع به کاهن می کردند و ایشان بعضی اخبار می دادند با راست یا دروغ وجه اطلاعشان بر غیوب چند وجه بود یکی فراست، یعنی به واسطه شعوری که داشتند حدس می زدند که چنین و چنان می شود یا از جهت ذکاء قلب، خبر می دادند زیرا که از طبع بشر است که هرگاه فی الجمله ریاضتی بکشند، قلب او صاف می شود و از بعضی چیزها اطلاع به هم رساند و بعضی هم از وسوسه شیاطین بود چرا که اگر انسان مرتاض شود و از اهل حق نباشد و خداوند او را حفظ نفرماید، شیاطین تعلق به او می گیرند و بعضی اخبار هم برای او می آورند و اخبار شیاطین به چند وجه بود که بعضی از زمین بود که می دیدند اتفاقا عالم را و خبر می آوردند. بعضی هم از اخبار آسمان بود و قبل از بعثت خاتم ( صلی الله علیه و آله ) شیاطین می رفتند بالا و استراق سمع می کردند و بعد از آن خبر می آوردند برای اولیای خود و اما الان از بالا رفتن ممنوعند و خداوند ایشان را منع می فرماید و انا کنا نعقد منها مقاعد السمع فمن یستمع الان یجد له شهاباًٌ و صداً  و بعد از آن که شیاطین کلمه ای می شنیدند، بعضی اخبار هم از خود داخل می کردند و می گفتند با توجه ه مطالب یاد شده می توان گفت کهانت نزدیک سحر یا اخص از آن است.

شعبده

 در تعریف آن آورده اند تردستی ها و نیرنگ هایی است که حقه بازها انجام می دهند و این نیست مگر یک نحوه بازی که با سرعت انجام می گیرد، به گونه ای که ناظرین ملتفت نمی شوند اکنون پس از تعریف امور فوق ، نوبت به بیان تفاوت معجزه با آنها می رسد.

تفاوت معجزه با امور مذکور

به طور مقدامیت باید دانست که امور خارق العاده اموری هستند که نمی توان کلیه اسباب و علل آنها را به وسیله آزمایش های حسی شناخت. بلکه شواهدی یافت می شود که در پیدایش این گونه پدیده ها نوع دیگری از عوامل موثر است و متخصصان علوم مختلف گواهی می دهند که این کارها بر اساس قوانین علوم مادی و تجربی انجام نمی یابد. امور خارق العاده به دوبخش کلی تقسیم می شوند. اموری که هر چند اسباب و علل مادی ندارند اما اسباب غیر عادی انها کمابیش در اختیار بشر قرار می گیرد و می توان با آموزش ها و تمرین های ویژه ای به آنها دست یافت مانند کارهای مرتاضان، سحر و .... بخش دیگر ،کارهای خارق العاده ای است که تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهی است.

این گونه خوارق عادت مخصوص بندگان برگزیده خداست ولی اختصاص به پیامبران ندارد بلکه گاهی سایر اولیای خدا هم از آنها برخوردار می شوند که به اصطلاح کلامی در حق غیر انبیاء کرامت خوانده می شوند و در حق انبیاء معجزه اینک می توان تفاوت معجزه را با اموری از قبیل، سحر، کهانت ، شعبده و اعمال مرتضان چنین دانست که :

 الف- کارهای ساحران و مرتاضان با وسایل مادی و یک سلسله تمرینات عادی انجام می شود ولی معجزه بدون وسیله مادی و مقدمه و تمرین صورت میگیرد.

 ب- کارهای جادوگران و مرتاضان از دیگران آموخته شده و به دیگران نیز آموزش داده می شود ولی معجزه نه از کسی آموخته شده و نه قابل آموزش دادن به افراد دیگر است.

ج – کارهایی که ساحران و یا مرتاضان (یا غیر اینها از شعبده بازان و کاهنان و ....) انجام میدهند از هر کس صادر م شود . هر چنتد شخص،کافر یا فاسد باشد ولی معجزه فقط از پیغمبرانی که پاک و صالح و یا شایسته ترین بندگان خدا هستند، ظاهر می شود چرا که آنان معجزه را فقطدر ارتباط با خدا و به عنوان رهبر دینی انجام می دهند و ناگفته پیداست که خدا فرادنادرست را رهبر جامعه نمی کند.

 د- ساحران و مرتاضان (و ...) آنچه را انجام می دهند از خود و هنر خویش می دانند ولی کارهای خارق العاده ای را که پیامبران انجام می دهند صرفاً از طرف خدا دانسته و به اذن و اراده خدا انجام می دهند.

هـ- کارهای ساحران و مرتاضان (و ...) اغلب برای مطالع دنیوی و سود جویی وهوس های پست انجام می گیرد، ولی معجزه فقط برای اثبات رسالت و ابلاغ دین الهی و هدف های مقدس تربیتی است تو هیچ هدف مادی از آن ندارند:

و- کارهای ساحران و مرتاضان (و ....) محدود به بعضی مکان ها و شرایط معین و قیود خاصی انجام می شود ولی معجزات پیامبران چنین محدودیت هایی ندارند و در هر شرایطی که ممکن باشدئ، فقط با توجه به خدا انجام می گیرد.

ز- کارهای ساحران و مرتاضان (و ....) منحصر به افراد معین نیست بلکه افراد دیگر هم پیدا می شوند که می توانند انجام دهند ، ولی معجزات انبیاء مقابله به مثل نمی شود پس دیگری که پیغمبر نیست هرگز نمی تواند انجام دهد.

 حکم فقهی سحر ، شعبده و کهانت

 اما سحر: عمل سحر و تکسب به آن فی الجمله حرام است و تعلیم و تعلم آن نیز هرگاه منجر به عمل سحر شود، حرام است است در این خصوص به استفتایی از حضرت امام خیمینی  اشاره می شود.

 ح- کسی که سحر ساحر را باطل می کند و شخص را نجات می دهد ، آیا حرام است و گناه دارد این کار یا خیر؟

 ط- اگر سحر می کند جایز نیست واگر حفظ نفس و یا واجب دیگری بر آن موقوف باشد، با ملاحظه اهمیت واجب دیگر مانع ندارد.

اما شعبده : شعبده و تکسب به آن حرام است به اجماع فقها از حضرت امام خمینی استفتاء شده است که دانش شعبده و تردستی را فرا گرفتن یا دیدن آن چه صورت دارد؟ و ایشان در پاسخ فرموده ایند که تعلیم و تعلم شعبده و اعمال آن حرام است.

 اما کهالت در کتاب جواهر الکلام آمده است علم کهانت و تعلیم و تعلم و اجرت بر آنها به قصد یاد گرفتن و عمل به آن و اخذ بر آن به اجماع فقهاء و دلالت اخبار حرام است.

اعمال مرتضایان از نظر شرع مقدس اسلام:

 اعمالی که مرتاضان هندی انجام می دهند از آنجا که مقرون به اضرار بدن و نفس است از غیر طریق شرعی و اضرار به نفس هم از نظر شرع مقدس اسلام، منفی و باطل است، چنانکه نبوی شریف لاضر و لاضرار فی الاسلام بر این مطلب دلالت دارد: پس اینگونه اعمال از نظر اسلام جایز نیست و در متون دینی و یا کلمات فقهاء هیچ مطلبی که موید اینگونه اعمال باشد، دیده نمی شود.

نکته قابل توجه آنکه ، اموری از قبیل سحر، کهانت و ... از جهت نفس الامری و با اینکه یادگیری آنها می تواند به عنوان علمی براش شخص بوده باشد، بدون توجه به زوایای دیگر آن که مورد تأیید شرع مقدس نیست ، منهی عنه نیست بلکه آنچه مورد نهی شرع مقدس است، استفاده و تکسب به آنها و عمل کردن به مفاد آنهاست.

تله پاتی

یکی از امور فراوان شناختی که مورد سخن ماست، تله پاتی است در تعریف آن تعابیر مختلفی ارایه شده است بعضی گفته اند تله پاتی از دو کلمه تله به معنای دور و پاتوس به معنای احساس گرفته شده است یعنی احساس از دور و آن ارتباط روان انسان با دیگری از راهی بجز حواس معمولی است بعضی هم گفته اند : تله پاتی عبارت از این اتس که شخص دیگری برقرار سازد، آنچه را او فکر می کند بفهمد و چیزی را که خود می اندیشد او درک کند، یا واقعه ای را که در محلی دور دست اتفاق می افتد، بدون آنکه رابطه های مادی بین او و ان محل برقرار باشد، آن واقعه را ببیند و از آن باخبر گردد بعضی هم اضافاتی بر این معنا ذکر کرده اند و آن اینکه تله پاتی به معنی انتقال فکر و رابطه معنوی و ارتباط فکری میان دو نفر از راه دور و همچنین به معنای القا مطلبی از راه دور از طرف کسی برای کس دیگر از طریق انتقال فکر است.

در اینکه آیا قدرت و نیروی تله پاتی در همه افراد انسان وجود دارد یا خیر نظرات مختلفی وجود دارد. در کتاب حقیقت روح آمده است قدرت خواندن افکار دیگران برای همه کس امکان ندارد به طوری که عده بسیار از انسان ها دارای این قدرت نیستند. لکن وجود آن یک حقیقتی است که علم روان شناسی جدید در صحت آن تردید ندارد در نتیجه آزمایشات مکرر، ثابت شده که مدیوم های تله پاتی بعضی اوقات موفق می شوند وگاهی همموفق نمی شوند حتی با نزدیک بودن مسافت، مدیوم نمی تواند افکار طرف را بخواند ولی گاهی از مسافت دور هم می تواند بخواند و در عین حال بعضی معتقدند که همه افراد انسانی از نیروی تله پاتی بهره مندند در کتاب نیروهای ناشناخته در انسان چنین آمده است.

در ضمن همه قدرت و نیروی تله پاتی را دارند منتهی بسیاری از افراد از وجود چنین نیور یی در خود بی خبرند و لذا کمتر از آن بهره گرفته میشود. همانطوری که شخص می تواند با ورزش اندام را قوی کند، به همانطریق می تواند به تدریج با تمرینات مداوم نیروهای تله پاتی را در خود پرورش دادضمناً برای تقویت و شکوفایی نیروی تله پ

اتی روش های مختلفی وجود دارد که یکی از آنها هیپنوتیزم است . در اویش و مرتاان ، اکثر از طریق خود هیپنوتیزم به خلسه رفته، حقایقی را کشف می کنند. از نظر نگارنده از آنجا که انسان دارای قوا و استعدادهایی است که از سوی خداوند تعالی در نهاد او قرار داده شده است و نوع انسانی از این موهبت الهی بهره مند است، پس نظیر اخیر اقرب به صواب است و در همه افراد انسان این قوه ونیروی تله پاتی وجود دارد بعضی در صدد شکوفایی آن بر می آیند و بعضی خیر.

هیپتنوتیزم : ( Hypnotisme)

 هیپنوتیزم از لفظ یونانی گرفته شده و به معنای خواب است دی چیستی و کیفیت آن تعابیر مختلفی وجود ارد. در کتاب راز درون آمده است که اولین بار این نام را دکتر جیمز یزید به کار برده است و آن خوابی است که در اثر تلقین اشخاص مخصوصی به نام عامل یا هیپنوتیزور به معمول، دست می دهد و به عبارت دیگر هیپنوتیزم حاصل القائات ممتد عامل در معمول است بعضی دیگر در تعریف هیپنوتیزم آورده اند هیپنوتیزم عبارت است از خواب مصنوعی که در اثر تمرکز نگاه طولانی به یک نقطه روشن و نورانی و یا در اثر توجه خاص نسبت به یک موضع برای انسان حاصل می شود پس می توان گفت : هیپنوتیزم یک حالت القایی ارادی است که در آن هوشیاری و آگاهی سوره ، فوق العاده افزایش می یابد این آگاهی عمدتاًبر روی مطالبی تمرکز می کند که توسط هیپنوتیزور به او ارایه می شود اگر این تمرکز بسیار شدید باشد....

این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق کامل درمورد معجزه - 103 صفحه